Banak va Goonagoon

بنک و گوناگون

عبور بین مزارع یادی ازگذشته بنک

عبور بین مزارع یادی ازگذشته  بنک

ار قدیم الایام برای رفت وآمد  از بنک به کنگان وبر عکس راهی شمال به جنوب فیما بین محصولات کشاورزی ومزارع  بنک ، محاذی  روستای گوده  در امتداد بود بطوری که از دو سمت راه چاه های متعددی در حالیکه روی آنها چرخ های سنتی ( منجور ودواره ) برای آبیاری بوسیله ( گاوچه ) نصب بود صبح تا شام می چرخید  وبا صدای دل انگیزوآهنگ  موسیقی آسای آن فضا را پروگوش را نوازش میداد وبر آبادانی ورونق راه می اقزود گاهی صدای خوش بازیار، هنگام آبیاری ورفت وآمد در گاو دوی به گونه زیبائی به گوش می رسید ورهگذر با قدمهای کوتاهتر از آنجا می گذشت تا از صدای خوشش لذت بیشتری ببرد  . اما پس از احداث جاده آسفالته ووفور وسیله نقلیه و سرعت عمل درجهت انتقال ورفت وآمد که بوسیله جاده جدید صورت گرفت ،  راه قدیم  رونق رفت وآمد  گذشته اش را  از دست داده   تنها کشاورزان وصاحبان زمین های اطراف راه ، از راه سابق وقدیمی استفاده می کنند یاد آوری می گردد  قریب یک کیلومترپائین تر ( در غرب )  راه پیش گفته ، راه دیگری قرار داشت اما بهیچ  وجه صفای راه شرقی  که موقعیت آن  بین مزارع در امتداد بود ،  نداشت لذا رهگذران ترجیح می دادند از راه شرقی  که میان مزارع بود  آمد وشد کنند وباگذر ازآن ، از مناظرلذت بخش و سرسبز و دل انگیز  مزارع که در دو جهت راه در امتداد بود رفت وآمد نموده تا از هوای پر نشاط ودلپذیروسرسبزی آن بهره مندگردند  . در فصل زمستان بخصوص سه ماه آخر سال و فصل بهار که دو طرف این راه  زمین غله کار ( مزارع گندم وجو)  با خوشه های زیبا چشم اندازی بی نهایت دلچسب ، سرسبز مواج ، ونشاط آور می گشت . بویژه در فروردین ماه که سبزه وگل در کنار واطراف راه ، روی زمین خضاب می کشید  وبر زیبائی وصفای محیط می افزود  لهذا از لحاظ سبزه وبهاروگلهای  رنگارنگ بهاری موجود اطراف راه ، این راه برای عبور ومرور،  نسبت به راه پائینی وماشبن روقبلی که خاکی است امتیاز بالاتری به همراه داشت  ورهگذران را بیشتربه خود جذب می کرد . معمولا در دو طرف راه  از چپ و راست ، علاوه بر محصول اصلی که جو وگندم بود کشاورزان ، گوجه فرنگی (تماته  وخیارسبز وپیاز)  ودیگرفرآورده های کشاورزی می کاشتند و این کشت وزرع  نه تنها تکافوی بازار محلی می کرد بلکه مازاد آن را نیز به کشورهای آن سوی خلیج فارس صادر می شد .ناگفته نماند قسمت عمده ای از راه بین باغ ودرختان خرما عبور می کرد ومسافران خسته هنگام نیازاز سایه خنک وآب وآبادی موجود استفاده می کردند . چندین درخت کنار محلی نیز در کشت زارویا در حاشیه آن  وجود داشت ورهگذران بخصوص بچه ها را به سوی خود جلب می کرد ، کمتر اتفاق می افتاد که صاحبان زمین یا زراعت از ورود رهگذر به زمین زراعی و محصول جلو گیری ویا ممانعت کنند ویا با کسی بد اخلاقی نمایند .معمولا رهگذران با اجازه ازمحصول خیار و سبزی ، گشنیز وکاهو برای خود برمی داشتند ،  هنگامی که عابران از خیار سبز استفاده می کردند بوی معطر و دلپذیر آن محیط اطراف و مساحت وسیعی را فرا میگرفت .  با در نظر گرفتن ومقایسه فر آورده های کشاورزی طبیعی چندین سال گذشته با آنچه امروزه  در دست داریم از لحاظ  رنگ وطعم وبو ، زمین تا آسمان فرق می کند !به امیدی که کشاورزان عزیز این قشر زحمت کش جامعه  محصول خود را به بهترین وجه ممکن به بازار مصرف برسانند ودر این امر مهم با کمک دست اندر کاران امور کشاورزی موفق باشند .  6 فروردین 94  ( ع - ف )

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۶ فروردین۱۳۹۴ساعت 3:58  توسط علی فرزانه  | 

نیایش...

نیایش...

الهی : ترا بعظمت ستودن وسیله سرور است وبه شکر نعمت تو زبان گشودن ، مرتبه غرور است .

الهی : هرکه تورا شناخت هرچه غیر از تو بود بیانداخت .

اگر چه بهشت چشم وچراغ است ، بی دیدار تو درد وداغ است .

الهی : در سر خمار تو داریم . ودر دل اسرار توداریم ، و بزبان اشعار تو داریم ، اگر گوئیم ثنای تو گوئیم واگر جوئیم رضای تو جوئیم .

الهی : اگرطاعت بس ندارم ، در دو جهان جز تو کس ندارم .

فضل تو گران نیست  وشکر تورا زیان نیست .

الهی : چون حاضری چه جویم  وچون ناظری چه گویم ؟

می بینی ومیدانی وبر آوردن می توانی .

الهی : هرکه را بر اندازی با درونشان بر اندازی .

الهی : اگر تن مجرم است ، دل مطیع است ، واگر بنده بد کار است ، کرم تو شفیع است .

الهی : توانگران با زر وسیم نازند ودرویشان با قسمنا سازند .

دیگران مست شرابند ، ومن مست ساقی . از ایشان فانی است واز من باقی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ فروردین۱۳۹۴ساعت 5:11  توسط علی فرزانه  | 

مردان خدا / فروغی بسطامی

مردان خدا  / فروغی بسطامی

--------

مردان خدا پرده پندار دریدند

یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند

هر دست که دادند از آن دست گرفتند

هر نکته که گفتند  همان نکنه شنیدند

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه بعشرت در کاشانه گشادند

یک زمره بحسرت سر انگشت گزیدند

جمعی بدر پیر خرابات خرابند

قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند بمقصد

یک قوم دویدند و بمقصد نرسیدند

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند وبسی دام تنیدند

همت طلب از باطن پیران سحر خیز

زیرا که یکی را زدو عالم طلبیدند

زنهار مزن دست بدامان گروهی

گزحق ببریدند وبباطل گرویدند

چون خلق در آیند ببازار حقیقت

ترسم نفروشند متاعی که خریدند

مرغان نظر باز سبک سیر، فروغی

از دامگه خاک بر افلاک پریدند

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳ فروردین۱۳۹۴ساعت 8:51  توسط علی فرزانه  | 

سال نو مبارک باد

سال نو مبارک باد

دست طبیعت به گونه ای بسیار زیبا ودل پسند بهار را در پی زمستان وخزان را دنبال تابستان گرم وسوزان می آورد در حقیقت بزرگترین درس ( نظم وترتیب ) را به مغزهای زنده می آموزد .

آری این بهار خندان این نوروز فرخنده که نوید کامیابی وفیروزی بر لب دارد  حاصل دوازده ماه رنج منظم وکار مرتب روزگار است کاری که برفهای سنگین بهمن ویخبندان های وحشتناک دی ماه را تحمل کرده .همچنان ادامه داشته است . اجداد گرانمایه  وگذشتگان ما که حقایق وواقعیتهای حیات در کلیه شئون زندگیشان ، آشکار بوده ، آغاز بهار ودگر گونی روزگار را جشن می گرفته اند  این جشن وشادی وسرور بی جهت نبوده که نسل به نسل به ما رسیده است  آنها رمز حیات  را در دگر گونی وگردش ایام یافته اساس زندگی را بربنیاد آن بنا نهاده واستوار نموده اند  ما نیز که وارث آنها هستیم باید از این شگفتگی وفروزندگی بهار درسهای زندگی بیاموزیم  کهنگی ها  وفرسودگی های ایام را با دست ( امید ) از صورت زندگی مان شسته ، بر روزگار تازه وروز نوی که اولین برگ دفتر حیاتمان در سال نو تشکیل میدهد تبسم پیروزی وکامیابی زنیم .

براستی که چقدر بد فرجام ونابکارند کسانی که از این تحول وتغییر طبیعت فقط صورت ظاهر را  دیده ، انگشت خدائی را در پشت آن  است مشاهده نمی کنند دریغ بر مردمی که این همه نعمتهای بیدریغی را که بر آنها نثار شده ، به دیده بی اعتنائی نگریسته ونا سپاسند . در عرض چند سال گذشته ،  دوستان وهمراهانی فرهخته وفرهمندی   داشته ودارم مطالب وبلاگم را خوانده وبا نظرهای  سودمند خود باعث دلگرمی وادامه کارم در تهیه مطالب شده اند ، حضور ودیگاه آن بزرگواران به :  ( و بلاگ بنک وگوناگون )  رونق بیشتری بخشیده  نظرهای سازنده آن عزیزان ارمغانی سود مند وسازنده دانسته ملحوظ آنرا ارج می گذارم .  ضمن تشکر وسپاس فراوان ازتک تک  آنان ، فرصت را غنیمت می شمارم تا بمناسبت  فرا رسیدن سال نو وعید سعید نوروز ، طلوع اولین آفتاب تابناک فروردین  1394 که حلول سال جدید خورشیدی را نوید می دهد  به همه دوستان عزیز وکاربران محترم  بویژه دوست بزرگوارجناب آقای آقا سید رضا حسینی ( کنگان فرهنگ )و سایر دوستان وبلاگ نویس که از مطالب ونوشته های خوب وسودمند آنان بهره وافر برده ومستفید شده ام ، بهترین وصمیمانه ترین  تبریکات قلبی  خودرا تقدیم نموده از خداوند بی همتا سعادت ، سلامتی ، کامیابی وفرخندگی همگی را در سال جدید خواستارم  . عیدتان مبارک وهر روزتان نوروز باد .

بدین شایستگی جشنی ، بدین بایستگی روزی

ملک را در جهان هر روز جشنی باد ونوروزی

دوستدار همه دوستان گرامی  - دوحه - علی فرزانه

اول فروردین 1394

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 8:35  توسط علی فرزانه  | 

عید نوروز

عید نوروز

در اعیاد مردم ،آداب وسنن گوناگون ومختلفی دارند ، این آداب ورسوم نشانگر فرهنگ وتمدن آن ملل است وحاکی از هویت وعظمت برخی ویا سقوط وانحطاط و فرود آمدن برخی دیگر را نشان می دهد وعید هر ملتی در خور فرهنگ آن ملت است .مسیحیان در کریسمس شخصی بنام با با نوئل دارند که با ریش سفید ، نماد پیران جامعه است وبه خانه ها می آید وبرای کودکان هدیه می آورد واین امر پیوند کودکان با پیران وپیوند کودکان با دین ومسیح را از نخستین روزهای زندگی محکم می کند . اسلام به عید نوروز آداب وسنن زیبا وغنی را تزریق کرده است . یکی از آنها پیراستگی ، نظافت وبهداشت است که در میان ایرانیان به خانه تکانی معروف شده بدون شک اسلام دین بهداشت ونظافت و پیراستگی است لذا اسلام پیراستگی ونظافت را به عید نوروز تزریق کرده که بسیار زیباست از آدابی که بین کاسبان وتاجران رعایت می شد محاسبه است ، نکته اینجاست که در پایان سال همانطوریکه محاسبه مالی می کنیم محاسبه نفسانی یعنی یکسال عمر خودرا مورد باز بینی قرار دهیم که در عرض یکسال گذشته برای خود ودوستان وجامعه چه کار سودمندی که باعث خرسندی آنان شده است انجام داده ایم وبرای سال جدید چه برنامه ای تدارک دیده ودر نظر گرفته ایم . یکی از سنت های عید نوروز دید وباز دید است که این کار پسندیده از سنتهای ارزشمند فرهنگ ایرانی واسلامی است . در حدیث است کسی که مؤمنی را زیارت کند گویا خدارا در عرش زیارت کرده است . واگر مشکل مؤمنی بر طرف کند خدا هفتاد مشکل از اورا بر طرف می کند . صلح واشتی ازآداب دیگر عید نوروز است که میان ایرانیان رسم است ، دلهای کینه ورز را بهم نزدیک می کردند وبین مؤمنين صلح وآشتی می دهند . نوپوشی ، تمیز پوشی از دیگر آداب اسلامی تزریق شده در عید نوروز است همچنین بوسیدن از آداب دیگر آن است البته دین اسلام جامع است وبرای همه کلان رفتارهای انسانی وریزه کاری های انسان برنامه دارد ، لذا برای بوسیدن نیز برنامه دارد واین نکته گفتنی است وباید به آن توجه کرد که دین اسلام می فرماید : بوسیدن پدر ومادر عبادت است وبوسیدن فرزندان درجات بهشت را بالاتر می برد در معارف اسلامی گفته شده که بوسیدن ، عقده زدائی می کند وبوسیدن پیام ساکت محبت است بوسیدن پیشانی ثواب بسیار دارد چون پیشانی جایگاه سجده برای خدا وعبادتگاه اوست که بوسیده می شود ، همچنین مصافحه ودست دادن از آداب دیگر عید است ودر روایات آمده تا دستان مؤمنین در دست یکدیگر است همچو ن برگ پائیز گناهانشان می ریزد . سفر کردن نیز از آداب دیگر عید نوروز واز لازمه های زندگی بشرمی باشد  وهمواره هجرت ها در طول تاریخ تمدن ساز وتمدن پرور بوده است خداوند تعالی می فرماید : (  فآمشو فی مناکبها ) سفرها ئی که در ایام عید با هدف صله رحم ، تفریح ویا زیارت انجام می شود بسیار نیکواست  یکی از چیزهائی که اسلام به نوروز تزریق کرده صله قبور است واین که مردم از اموات وگذشتگان یاد کنند بسیار خوب است این سنت از ادیان الهی است ومختص به اسلام نیست زیارت اهل قبورسنت شایسته وبایسته است . یکی از زیباترین چیزهائی که اسلام به عید نوروز تزریق نموده ، قرین شدن تحویل سال با دعا است وپیوند تحویل سال با دعا از افتخارات اسلام است که این سنت باستانی را باز سازی کرده است ویکی از لحظات خاص نیایش وکرنش در برابر خداوند بزرگ لحظات تحویل سال را در جوار حرم اهل بیت علیهم السلام  با حالات دعا ونیایش است که هنگام آغازسال می کنند .

هدیه دادن به دیگری در عید نوروزسنتی حسنه سزاوار است مورد توجه قرار گیرد و به گونه شایسته باشد . اسلام این هدیه را دگر گون کرده است واین هدیه ، بزرگان به بینوایان  ومسکینان  هدیه می دهند که با ساز وکار اسلام همسانی عمیقی دارد .

در پایان از فرصت استفاده نموده پیشا پیش فرارسیدن عید سعید نوروز باستانی را به همه دوستان بزرگوار وکاربران گرامی صمیمانه تبریک عرض نموده امیدوارم که همگی سالی سرشار از شادکامی ، لبخند وموفقیت به همراه داشته باشید وچون دسته گل شاد وسرسبز باشید .  دوستدار شما

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:47  توسط علی فرزانه  | 

مرگ معشوق ( 2 )

همانطوریکه در پست قبلی بعرض رسید.شاعر شیرین سخن جناب آقای مهدی بهالدین این اثر شیرین وظن بیجای اتللورا رابه نظم شیوای پارسی بر گردانده و برای اولین بار در سالنامه نور دانش در سال 1345 شمسی منتشر نمودند ، اینک برای استفاده کاربران محترم  بنک وگوناگون  و سایر دوستان عزیز دومین قسمت آن در ذیل درج می گردد :

         مرگ معشوق  ( 2 )

( قسمت دوم تراژدی ( اتللو )   اثر طبع جناب آقای مهدی بهاء الدین ( رونق )

کاخی است بقبرس بفلک سوده سر خویش

                                     گسترده چومرغ  بهوا  بال وپر خویش

افکنده بر آن ماه درخشان نظر خویش

                                   در خوابگهش سوخته شمعی جگر خویش

                  در بستر خود تسدمونا خغته پریوار

( اتللو سخن می گوید ) :

خوابیده به بستر فلکا فتنه دوران      

                             پیراهن گل بوسه زده پیکر جانان

افکنده برون خوشه پروین زگریبان

                           زلف زریش حال مرا کرده پریشان

            زانروز که بر گردنم  انداخته زنار

در خواب چه خوش رفته فرو چشم سیاهت

                          دیگر نخورد بر دل من تیر نگاهت

بادست کنون میکنم از ریشه گیاهت

                       باید که بمیری که بزرگ است گناهت

                گیرم که نکردی بخطاهای خود اقرار

اندام تو شفاف تر از مرمر صاف است

                         تیشه زدن مرمر صاف خلاف است

از خار وخسک شاخه شمشاد معاف است

                      هرچند که زیب کمرم  تیغ مصاف است

               با جسم لطیف تو کند شرم زکشتار

      خون تو نریزم که بود سرخی رویت

                                اما بقشارم به دو انگشت گلویت

بهتر که کنون بوی کنم  سنبل مویت

                            یکبار دگر بوسه زنم  روی نکویت

              هر چند بجانت نشوم سیر زیکبار

اول بکشم شمع  وسپس جان تو گیرم

                              بهتر که شب تار گریبان تو گیرم

جائیکه بود شمع فروزان تو ، گیرم

                                   راه نفس سینه عریان تو گبرم

        راحت شوی از دست من ای شوخ دلازار

ای شمع اگر می کشمت  غصه ندارم

                              یارم که به تن جان تو را باز سپارم

اما بگلویش اگر انگشت فشارم

                                جان را به چه تدبیر بجایش بگذارم

               تردید چرا دست مرا بسته در این کار

هرگاه بچینم گل سرخی زدرختی

                           هر چند که از خار خورم نیش بسختی

مسرور مرا سا خته آن عاریه لختی

                         حیف است عروسی برود از سر تختی

               ناچیده ببویم گل وگر می زندم خار

ای تسدمونا باز چوگل بوت نمایم

                              خوشبو نفس از سنبل گیسوت نمایم

درآینه  دل  رخ نیکوت  نمایم

                                تصویر سر وسینه وپهلوت نمایم

               هرچند بود عکس قشنگ تو بدیوار

می بوسمت ای تسدمونا بوسه شیرین

                           مهلت گر به لبم گر  بدهد تلخی نفرین

دارد عجب  از اشک روانم دل سنگین

                              هرچند منم در نظرت مرد خطا بین

               یک تن سیه مغربی  وآدم خونخوار

جان دادنت از تن ببرد خستگی من

                               هر چند  توئی  مایه  دلبستگی من

بر چستگیت  پایه بر جستگی من

                               با جان تو دل خواسته پیوستگی من

               راهیست که باید بروی زود بناچار

لب از لب شیرین تو بر داشتنی نیست

                             قند است لبت صحبت شکر دهنی نیست

در غنچه توانائی شیرین سختی نیست

                               گل لعل بدخشان وعقیق یمنی نیست

                یکسان نبود غنچه ویاقوت شکر بار

جان از لب شیرین تو با بوسه ربایم

                                  تلخ است  اگر عقده  دل را  نگشایم

آسان بده ای تسدمونا جان به خدایم

                               چان کندن جانانه چه سخت است برایم

                 دلدار شد از بوسه دل باخته  بیدار

(تسدمونا ) :

این کیست که با بوسه خود نوش لبم خورد

                             دستی زد واز نخله ی خرما رطبم خورد

بیمار مگر بوده که عناب تبم خورد

                                   آب شکر آمیخته ی نیمه شبم خورد

                        این نیست مگرشوهرمن آسپه سالار

( آتللو )  :  بیدار مشوتسدمونا خواب تو خوشتر

                              پژمرده چو گل چهره ی شاداب تو خوشتر

        سرو قد افتاده ی بی تاب تو خوشتر

                                    ای گرمی دل سردی اعصاب تو خوشتر

                         خوشتر که فتد روی زمین نافه ی تاتار

تسدمونا  : خوش آمدی از راه مبارک قدمت باد

                                       بر روی سرم سایه ی لطف وکرمت باد

این تسدمونا  نوگل باغ  ارمت باد

                                     ای شادی  من  آخر اندوه  وغمت باد

                            بگذار به بستر قدم ای یار وفادار

آتللو:  آمرزش خود را زخداوند طلب کن

                                       از وی طلب مرحمت وترک غضب کن

بر درگه او توبه همین نیمه ی شب کن

                                            بر خیز ونماز این دم آخر به ادب کن

                     چون سخت بود رفتن از این دار به آن دار

تسدمونا :  من بی گنهم از چه  خطا توبه نمایم

                                               بر پاکی این بنده گواه است خدایم

         مشهور تر از ماه  بود مهر  و وفایم

                                               چون آینه ی  پاکم ودارای صفایم

                   در توبه ی من گرچه کند سرورم اصرار

در بستن راه نفسم  رنجه مکن مشت

                                        خونی که گرفتست  دو چشم تو مرا کشت

بر حنجره و تار گلویم  مزن انگشت

                                       مفشار به کف خوشه ی انگور بچر خشت

                   زیرا که بود دامن من پاک زهر عار

از کشتنم ای سرور من صرف نظر کن

                                                    از آه دل نازک مظلوم  حذر کن

تا گرگ اجل نامده  احساس خطر کن

                                                  در آتش شر پای منه دفع شرر کن

                     در دیده رود دود چوگیرد سر سیگار

آتللو : دسما ل تو دیدم به کف ( کاسیوی ) خائن

                                               آن دشمن دونی که مرا هست معاون

ظاهر شده بر من زتو ناپاکی  باطن

                                              با عفت وعصمت  عملت هست مباین

                  کز کار خراب تو منم خوب خبر دار

تسدمونا :  در باره ی من هرچه بگو یند خلافست

                                        شک نیست که زیبائی  هر زن به عفاف است

از گرد گناهان دل چون آینه صاف است

                                                  تنها به کف گرم تو مفتاح زفاف است

                     بر حنجره نازک من پنچه  مبفشار

آن بافته گیرم  که بیفتاد  زدستم

                                               در راه ربودش ( کاسیو ) داد شکستم

ثابت نکند هیچ که من یک زن پستم

                                                    دل با دگری کی بدهم  تا بتو بستم

                دستم مزن ای دوست مرا راحت بگذار

اتللو:  ای تسدمونا گل زجمال تو نچیدم

                                       با آنکه دل از من بری ای لعبت چینم

دیدار تو چون سرد کند آتش کینم

                                         خاموش کنم شمع که روی تو نبینم

                      شد خوابگه از کشتن آن شمع شی تار

دستی به جلو آمد وبگرفت گلوئی

                               افتاد زشادابی خود روی نکوئی

بگرفت مگر ماه شب افروز ز روئی

                          بر گشت می جامی وبشکست سبوئی

               زنگ حبش  انداخت  زپا شاهد بلغار

مستی به خروش آمد وزد سنگ بساغر

                                بادی بوزش کند زجا بیخ صنوبر

دیوی متغیر شد وکند از ملکی پر

                                  چنگال فروکرد عقابی به کبوتر

             شاهین به شکار آمد وزد کبک به منقار

تا دیو سیه دل سبب قتل پری شد

                         تا برگ خزان دشمن گلبرگ طری شد

شب گفت بگیرید که ماهم سفری شد

                               زنجیر بیارید که دیوانه جری شد

                هشدار که نیشت نزند عقرب جرار

ای برده جنون مایه ی هوش و خردت را

                          انداخته  بر جان ملک  دیو وددت را

آراسته در پیش خرد ظن بدت را

                           افروخته  سخت آتش کین وحسد ت را 

                زد سنگ زبیرحمی تو ناله بکهسار

( پشیمانی اتللو: )

یاری که بقامت حسد سرو روان بود 

                        افتاد مگر بسته به یک باد خزان بود

رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود

                      دیگر بچه امید در این شهر توان بود

          تا چند توان در غم او زیست دلفکار

تا حال کسی گریه ام از دیده ندیده

                        یک قطره ی خوناب برویم ندویده

کارم به خداوند بزاری نکشیده

                         بر دامن من دانه ی اشکی نچکیده

            بر نامده از سینه ی من ناله ی گیتار

بر خیز ببین تسدمونا حال تباهم

                         گریم به امیدی که رود زنگ گناهم

ای اشگ روان پاک نما روی سیاهم

                      در سایه ی مهرت بده ای دوست پناهم

          بگذر تو زمن تا گذرد ایزد غفار

ان لحظه که میریخت سرشک از بصر خویش

                         یک کار فرو کرد میان جگر خویش

بگرفت در آغوش بت سیمبر خویش

                          خاک قدم تسدمونا ساخت سر خویش

                افتاد چنان سخت که از بام سنمار

بوسید لبی را که در آن بود شکر خند

شیرین لب خود ساخت چه خوش از شکر وقند

                                گشتند دو مشتاق بهم قانع وخرسند

بستند دو جان عقد زناشوئی وپیوند

             بردند دو دلداده زهم لذت بسیار

ای عشق چه سوزی وچه دردی چه بلائی

                             خونخواره تر گرگ بی شرم وحیائی

ای سختتر از سنگ چه بی نهر ووفائی

                               شمشیر بکف در صدد کشتن مائی

            تا پاک شود جوهرش از رویه ی زنگار

یارب پریشانی گیسوی معلق

                          در سلسله آور دل دیوانه ی (رونق )

دلدار بدلباخته کن واصل وملحق

                              بایار بیامیز مرا چون زر وزیبق

               تا مهر برون آید وماه ده وچار

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ساعت 7:46  توسط علی فرزانه  | 

مرگ معشوق ( 1 )

مرگ معشوق  ( 1 )

( قسمتی از اتللو) 

سوء ظن بیجا باعث بدبختی وپشیمانی است

شکسپیر شاعر بزرگ انگلیسی که از بزرگان ونوابغ جهان است آثار زیادی دارد که در بین آنها ( اتللو ) از همه مشهورتر است . داستان این نمایشنامه روی سوء ظن بیجا دور می زند وشوهری بخیال اینکه زنش به او خیانت کرده با وجود علاقه شدیدی که به او دارد دست به خونش می آلاید وبعد بیگناهی زن ثابت شده پشیمان وشرمسار می گردد . تا آنجا که دست به خود کشی می زند . این داستان بایستی آویزه گوش کسانی باشد که در اثر یک خیال بیجا  ویک سوء ظن ناروا زندگی را بر خود وخانواده خویش تلخ می کنند . شاعر شیرین سخن آقای مهدی بهالدین  ( رونق ) این اثر شیرین را چندین سال پیش  به نظم شیوای پارسی بر گردانده و برای اولین بار در سالنامه نور دانش در سال 1345 شمسی منتشرگردید ، اینک برای استفاده کاربران محترم بنک وگوناگون  ودوستان عزیزدر پست بعدی  درج می گردد  همراهی بفرمائید :

مراقب باشید :  عشقتان را پاس بدارید  ودر خلوت خود به قضاوت ننشینید و شما اتللوی دیگری نشوید

 

 

تراژدی اتللو:

داستان درباره ی "اتللو"‌ی مغربی  فرمانده عالی نیروهای  "ونیزی"، است که معاونی به نام کاسیو دارد. وی با تعریف از فتوحات خود، قلب "دزد مونا"، دختر "برابانسیو (سناتور ونیزی)" را تسخیر کرده و پنهانی با وی ازدواج میکند و سرانجام نیز با دزدمونا فرار می کند و به مهمانسرایی می رود. برابانسیو  که سخت آشفته می شود چند نفر را در پی دخترش و اتللو می فرستد و سرانجام نیز  اتللو را پیدا می کنند  اما دزدمونا را خیر.همین قضیه برابانسیو را سخت عصبانی و باعث می شود تا از اتللو در مجلس سنا شکایت کند و به همین خاطر در حضور فرمانروای ونیز، اتللو را متهم میکند که دختر او را فریب داده و ربوده است. اما اتللو شرح میدهد که در نهایت وفاداری قلب دزد مونا را به دست آورده است و دزدمونا نیز چگونه دل اورا ربوده است. دختر نیز این ادعا را تایید میکند. در این اثنا خبر میرسد که ترکها آمادهی حمله به جزیرهی قبرس هستند و "ونیز" برای عقب راندن آنها از اتللو کمک میخواهد. اتللو نیز با کشتی عازم قبرس می شود تا نیروهای مستقر در آن  جا را فرماندهی کند.برابانسیو خلاف میل باطنی خود، دخترش را تسلیم اتللو میکند تا با وی به قبرس رود. بدین ترتیب اتللو با دزدمونا و همسر یاگو به عنوان ندیمه اش راهی قبرس می شوند.

نخستین کشتی که به قبرس می رسد کشتی کاسیو(مقام فلورانسی است)و بعد از آن نیز کشتی اتللو.در این میان کاسیو که از اتللو کینه و حسادت به دل داشت پس از رسیدن به قبرس سعی می کند تا رودریگو را رضی کند که دزدمونا از اتللو خسته و به کاسیو علاقه دارد به همین خاطر نقشه ای می کشد تا اتللو نسبت به دزد مونا سوء ظن پیدا کرده، و او را در بستر خفه کند. به گونه ای که ذهن اتللو نسبت به همسرش را دچار تردید کرده و ازرابطه ی او با کاسیو می گوید و نیزبا دزدیدن دستمال دزدمونا،آن را در اتاق  کاسیو می اندازد تا این گونه خشم اتللو نسبت به همسر را بیش ترونقشه اش را یک سره و به خواسته اش برسد.پیداکردندستمال آن قدر اتللو را عصبانی می کند که وی دزدمونا را می کشد و کشتن اورا نه از روی کینه بلکه ازروی شرافت می داند .سرانجام  اتللو با اعتراف امیلیا همسر یاگوبا متوجه می شود که زنش را بیگناه کشته است، سپس شجاعانه خود را نیزمیکشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:21  توسط علی فرزانه  | 

عکسهایی از شهر ساحلی بنک

عکس شماره 1 : چاه آب شیرین  ( بنک )

 

عکس شماره 2 : بنگر دولی - شیخ حسین ( امام زاده شاه حسین (ع ) در پائین ومنتهی الیه پوز شمالی پر  ( شهر ساحلی  بنک )

 

عکس شماره 3 : دبیرستان دکتر حسابی - (شهر ساحلی بنک )

 

عکس شماره 4 : درخت کنار منسوب به شیخ عبدالله - در غرب باغ نو  ( بنک )

 

عکس شماره 5 :پر شیخ حسن حدود 4 کیلومتر شمال به جنوب در امتداد است آرامگاه امام زاده شاه حسین (ع) بر فرازآن قرار دارد  ( شهر ساحلی بنک )

 

 عکس شماره 6 :  آرامگاه امام زاده شاه حسین (ع) بر فراز پوز شمالی پر قرار دارد . است . 

عکس شماره 7 : سنگ قدیمی آسیاب 1 ( شهر ساحلی بنک )

 

عکس شماره 8 : سنگ قدیمی آسیاب 2 ( شهر ساحلی بنک )

 

عکس شماره 9 : پارک ساحلی 1  ( شهر ساحلی بنک)

 

عکس شماره 10 : پارک ساحلی 2  ( شهر ساحلی بنک )

 

+ نوشته شده در  شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ساعت 0:16  توسط علی فرزانه  | 

از الهی نامه های خواجه عبدالله انصاری

            از الهی نامه های خواجه عبدالله انصاری

                                                ************

الهی : آنرا که خواهی اب در جویش روانست وآنرا که نخواهی چه درمانست .

الهی : روزگاری ترا می جستم  خود را می یافتم اکنون خود را می جویم ترا می یابم

الهی : همه نادانیم وهمه ناتوانیم اگر بخواهی در آرزوی آنیم واگر برانی مطیع فرمانیم

الهی : اگر مجرمم مسلمانم واگر گنه کارم پشیمانم اگر عقاب خواهی مطیع فرمانم واگر ر حمت فرمائی مستحق آنم

الهی : گدای تو بکار خود شادان است هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است

الهی:  به غم محبت تو شادیم وبه عمارت معرفت تو آبادیم درد محبت تو بلاست وبلا از دوست عطاست واز عطا نالیدن خطاست .

الهی : تا بتو آشنا شدم از خلق جدا شدم ودر دو جهان شیدا شدم نهان بودم پیدا شدم .

+ نوشته شده در  جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 2:32  توسط علی فرزانه  | 

دشت شقایق! : دکتر رحیم نژاد سلیم

دشت شقایق! (دکتررحیم نژاد سلیم )

مستی دویده  گرم برگهای باغها

                             افروخته شکوفه بهر سو چراغ ها

در نشاه خفته مست همه کوهسار ودشت

                              خوش جلوه داده گام بهاران براغ ها

نقش شفق در آینه ی  برکه ی افق

                          همچون شعاع گل وش می در ا یاغ ها 

مرغان نغمه گر ، چه نواها فکنده اند

                              دردشت وکوه ، جای بد آوا کلاغ ها

در روی آبهای درخشان موج خیز

                                   گرم شنا وشادی وعشقند ماغ ها

در عطر غوطه ور شده باد شکوفه بار

                                گل ریزد وشکوفه ، نوازد دماغ ها

در روی سبزه ، دوست نشسته کنار دوست

                             گل گفته  گل شنیده  شکسته  جناغ ها

دانی بهشت گم شده اهل دل کجاست ؟

                              آنجا که یار گیرد از عاشق سراغ ها

قلبم بسان دشت شقایق پر اتش است

                              در آن شکفته از غم عشق تو داغ ها

از خنده ی بهار کسی مست می شود

                            کز دست قلب سوخته دارد فراغ ها

                                            (( رحیم نژاد سلیم ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ساعت 1:50  توسط علی فرزانه  | 

مطالب قدیمی‌تر