X
تبلیغات
Banak va Goonagoon

Banak va Goonagoon

بنک و گوناگون

براستی که حادثه خبر نمی دهد

انّ لله وانّ الیه راجعون

براستی که حادثه خبر نمیدهد .

بسم الله الرحمن الرحیم

ومن یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسعة ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله وکان الله توابا رحیما * با نهایت تآسف وتآثر عمیق بعد از ظهر پنجشنبه گذشته برابر با  28 فروردین 1393  بر اثر حادثه ای بسیار دلخراش برادری خوشنام مؤمن و نیکو خصال از میان ما برای همیشه رخت بر بست و دنیای فانی را وداع ودعوت حق را لبیک گفت (مرحوم  حاج محمد رضا خرم دل جهرمی ) پدر خانم فرزندم  ( حسین )    بر اثر تصادفی وحشتناک و دلخراش دار فانی را وداع و به لقاء معبود شتافت  به همین مناسبت خانواده های  خرم دل وفرزانه ودیگر دوستان  با قلبی مملّو از تآثر همراه با تابوت پاک آن مرحوم ، از دوحه به جهرم همسفر گشته تا درمراسم  تشییع وتدفین آن عزیز ازدست رفته شرکت کنند  ، مرگ ناگهانی این پدر مهربان  وبرادر عزیز وعموی محترم همه را داغدار ومصیبت زده ساخت  البته در برابر مشّیت پروردگار جزصبر و برد باری گریزی نیست  میدانم گرچه تحمّل این درد  سهمگین از عهده روح وقلب حساس این خانواده مصیبت دیده خارج است  ولی امیدوارم که برای شادی روح پر فتوح آن مرحوم صبر وشکیبائی را پیش گیرند .

اینجانب وخانواده خود را شریک غم واندوه این خاندان محترم دانسته مصیبت وارده را صميمانه تسلیت عرض می کنیم و از درگاه خداوند کریم آرزوداریم بر شادی روح و روان آن مرحوم بیفزاید . انشاء الله  در بهشت برین کنار اولیاء الله  وهمراه با شهیدان بزرگوار خرم دل  در جنّات نعیم جا ومکان باشد . وبه دوستان وخویشان وهمه منسوبین ومتعلقین خانواده محترم خرمدل  مخصوصا همسر وفرزندان داغدار بویژه دختران عزیزش که چشم براه پدر دوخته بودند  همچنین به برادران گرامی وباایمان وی  صبر جزیل واجر کثیرعنایت فرماید . رحمة الله عليه رحمة واسعة . چهارم اردی بهشت نود وسه - دوحه : علی فرزانه وخانواده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اردیبهشت1393ساعت 1:43  توسط علی فرزانه  | 

همت مردانگی و ...! ع - فرزانه

همت مردانگی و ...! ع – فرزانه   

بعضی اوقات یک تصویر روشن وگویا به اندازه یک کتاب  معنی و مفهومی در بر دارد  وچه حیف که ما این تصاویر را می بینیم ومی گذریم حتی یک نگاه زود گزر هم به آن نمی افکنیم .

چندی پیش در یکی از روزنامه های خبری تهران عکسی دیدم از پسری سیزده  چهارده ساله  که طبیعت در حق وی ظلم کرده واورا چلاق بوجود آورده است . آن پسرک روی دست وپا راه می رود وبه زحمت هر روز خودش را از خانه به مدرسه می رساند ،  البته نمونه آن هم در جامعه  زیاد هست . من همت مردانه این پسر علیل را ستایش می کنم ، زیرا چه بسیار مثل او که علیل بودن را وسیله انگل شدن وگدائی کردن قرار می دهند  وسعی می کنند که  بهمان وضع وحالت در خیابانها وکوچه ها  بنشینند وبگویند : در راه خدا .... ولی این پسر علیل نخواسته است گدا باشد  ودست در یوزگی پیش این وآن دراز کند  واز همه مهمتر نخواسته است کور دل وبی سواد باقی بماند . این است که با همه بی پائی وعلیلی راه مدرسه را در پیش می گیرد به امیدی که آینده خوبی برای خود تضمین نماید ... شاید پس از خواندن این مطلب شما هم مثل بنده  در دل به این پسر فعال وزرنگ آفرین نثار کنید . ولی قصد من ازشرح وتفسیر آن تصویر بخاطر این نبود که آفرین های خود وشمارا بدرقه راه اوکنم بلکه نظر داشتم بگویم بسیاری از گدایان آنطوریکه ما فکر می کنیم نیازمند نیستند که برای رفع نیاز آنان به آنها  کمک شود  بلکه عادت به گدائی کرده اند وبقول معروف اگر : ( گدائی ننگ نبودی گنج بودی )  بسیاری از گدایان نگران ننگ نبودند  و خود را به گنچ رساندند . با عین حال ، با سماجت بیشتر به شغل پر درآمد ومحبوب خود ادامه میدهند و مردم نیز از راه دلسوزی وکمک به هم نوع دریغ نکرده آنان را مستمند به حساب آورده سخاوتمند انه با آنان رفتار نموده ، کمکشان می کنند .  سزاوار است مسئولین ذیربط وضعیت زندگی این گونه افراد که در کوچه وبازار یا در مقابر  به تکدی عادت کرده اند شناسائی نموده حد ومرزی قرار داده  وسر وسامان دهند به امیدی که این مظاهر زشت وناپسند  برای همیشه از جامعه ما رخت بر بندد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 فروردین1393ساعت 3:51  توسط علی فرزانه  | 

گرگ خیره سر / از فریدون مشیری

   گرگ خیره سر / از مرحوم : فریدون مشیری

                                        ********

تولد اردی بهشت ۱۳۰۵  تهران درگذشت بامداد جمعه سوم آبان ۱۳۷۹

گفت دانائی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم ، جاریست پیکاری سترگ

روز وشب مابین این انسان  وگرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند  چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین  مرد دلیر

هست در چنگال گرگ  خود اسیر

هرکه گرگش را در اندازد  به خاک

رفته ،  رفته می شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست

گرچه انسان می  نماید ، گرگ هست

وآنکه با گرگش مدارا می کند

خلق وخوی  گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ با تو گردد پیر

روز پیری گرکه باشی همچو شیر

نا توانی در مصاف گرگ پیر

 مردمان گر یکدگر را می درند ،

گرگ هاشان رهنما ورهبرند

 اینکه انسان هست اینسان درد مند

گرگ خا فرمانروائی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرمند

گرگ هاشان آشنایان همند

گرگ ها همراه و انسانها  غریب

با که باید گفت  این حال عجیب ؟

دوحه ۲۶ فروردین ۹۳  - ع فرزانه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 1:28  توسط علی فرزانه  | 

ام البنین ( مادر حضرت عباس علیه السلام )

ام البنین ( مادر حضرت عباس علیه السلام )

ام البنین کیست ؟ به مادر حضرت عباس (ع ) ( فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن وحید بن کعب بن عامر بن صعصعه بن معاویه بن بکر بن هوازن الکلابیه ) را ام البنین می گویند . مادراین بانوی بزرگوار : ثمامه دختر سهیل بن عامر بن مالک  بن جعفر بن کلاب است ، بعد از شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها حضرت علی (ع ) با وی ازدواج نمود . آری ام البنین  همسر حضرت علی (ع ) و مادر حضرت عباس (ع ) واز قبیله بنی کلاب  می باشد ،  این بانوی بزرگوارهمانطوریکه در بالا ذکر شد ، نامش فاطمه واز قبیله بنی کلاب  است  صاحب چهار فرزند پسر به نامهای  عباس ، جعفر ، عبدالله وعثمان شد  ام البنین به معنای مادر پسران است  تمام پسرانش در کربلا  به درجه رفیع شهادت نائل و شهید شدند .

در اواخر سال شصتم هجری که یزید بر تخت خلافت نشست ، ام البنین در شهر مدینه به رغم اینکه سالیان پایانی عمر پر بار خویش را می گذرانید وحدود شصت سالی از دوران حیاتش سپری می شد ، آماده انجام رسالتی مهم وتاریخی – ارزشی بود واین رسالت : فرستادن پسران رشید وجانباز خویش در رکاب امام زمانشان – حسین بن علی علیه السلام  برای آفرینش حماسه کربلا بود . ام البنین در این زمان به همراه فرزند ارشد خود حضرت عباس علیه السلام  وعروس ونوه های پسری خویش – عبیدالله در مدینه زندگی می کرد ، همواره منتظر واکنش ودستور امام زمان خود نسبت به این اتفاقات بود ، پیوسته در جریان اخبار مدینه وواکنش امام قرار می گرفت . هنگامی که امام قصد مکه کرد ، پسران خویش را جهت همراهی ومحافظت کردن از امام حسین (ع ) واهل بیت او ، به همراه ایشان  به مکه فرستاد وخود چونان مردی ، سرپرستی تنها عروس ونوه های خود را به امید برگشتن امام ویارانش از مکه ، به عهده گرفت .  شاید اصلی ترین علت عدم همراهی  ام البنین با امام حسین (ع ) این بود که این زن ، تصور نمی کرد این سفر آغاز سفری موعود باشد که امام وفرزندان او باید به پیشواز آن بروند . ام البنین هرگز تصور اینکه این سفر ، برای ادای مسؤلیتی  توسط امام حسین (ع )  باشد نمی نمود دلیل دیگر عدم همراهی  ام البنین با کاروان شهادت کربلا ، مشقت فراوان سفر برای او که پیر زنی شصت وچند ساله بود ، است . به علاوه ازآنجاکه گرما طاقت فرسا بود ، به سبب کهولت سن ، قادر به همراهی با کاروانیان نبود . وی در مدینه چشم به راه باز گشت کاروان از سفر حج ماند  وهرگز اطلاع نداشت که این سفر ، آغاز سفر موعود خواهد بود . در عین حال این شیر زن ولایتمدار ،  به رغم عدم همراهی با کاروان  به فرزندان خود توصیه کرده بود در همه حال ، دست از یاری امام حسین (ع ) بر نداشته وپیوسته گوش به فرمان فرزند پیامبر وامام بر حق خود  باشند . چنانکه تا بازگشت کاروان عاشوراء از زمانی که مدینه را به مقصد مکه ترک گفته بودند تا زمانی که باز ماندگان به مدینه باز گشتند ، حدود سه ماه به طول انجامید وپس از ورود بشیر بن جذام  به مدینه ، به عنوان پیک امام سجاد علیه السلام ، ام البنین جهت کسب اخبار کاروان وحوادث بر آنها به همراه تنها یاد گار حضرت عباس (ع )  نزد بشیر رفت که در حال انتشار خبر کاروان عاشوراء وسر انجام آن بود . در هنگام آمدن این پیر زن به سمت بشیر ، جمعیت زیاد زنان ومردان کوفه ، با مشاهده او ، به احترام او از جلویش کنار رفته ، بشیر تا نگاهش به این زن بلند بالا ، با قامت رشید افتاد ، از اطرافیان خود پرسید : این زن کیست  که مردم مدینه اینقدر به او احترام می گذارند ؟ ! جواب دادند : ام البنین کلابی – همسر علی علیه السلام ومادر عباس است .  بشیر تا ام  البنین را شناخت ،  وی را مخاطب قرار داده ، با حالت محزون وگرفته گفت : ام البنین ! خبر داری عباس وپسرانت را در کربلا شهید کردند ؟ آن بانوی فداکار پس از شنیدن خبر شهادت فرزندان شجاع خود ، بدون اینکه ذره ای منقلب شود ، همچون کوهی استوار ، از بشیر جویای حال امام حسین علی السلام گردید وگفت : جان من وتمام فرزندانم فدای پسر فاطمه سلام الله علیها ، از حال امام ومقتدایم چه خبر داری ؟ ام البنین که حتی پس از شنیدن خبر شهادت تمامی فرزندان خود ، عشق سلامتی امام تاآن لحظه خم به ابرو نیاورده بود ، وقتی خبر شهادت حسین علیه السلام را به همراه دیگر فرزندان خود شنید ، در حالی که زانوان او زیر این بار گرانبها خم می شد ، رویش را به طرف مردان وزنان مدینه برگرداند وبا حالت غمگینانه ای ، آنان را خطاب کرده گفت : مردم مدینه ! پس از شهادت امامم  وتمام پسران رشیدم ، از شما می خواهم از این به بعد مرا ام البنین نخوانید ؛ چرا که ام البنین یعنی مادر پسران رشید ؛ ولی پس از شهادت فرزندم حسین علیه السلام ودیگرپسران رشیدم ، هیچ پسری برای من باقی نمانده است ، که مرا ام البنین خطاب کنید .

مخوان جانا دگر ام البنینم            که من با محنت دنیا قرینم

مرا ام البنین گفتند چون من          پسرها داشتم زآن شاه دینم

جوانان هر یکی چون ماه تابان      بدندی از یسار واز یمینم 

ولی امروز بی بال وپرستم          نه فرزندان نه سلطان مبینم

مرا ام البنین هرکس که خواند        کنم یا د از ابنای نازنینم

به خاطر آورم آن مه جبینان          زنم سیلی به رخسار وجبینم

به نام عبدالله وعثمان وجعفر        دگر عباس آن در ثمینم

      در خاتمه سالروز غروب غم انگیز رحلت این بانوی گرامی

  فاطمی سرشت را به شیفتگان خاندان رسول اکرم (ص ) به

ویژه به مادران وهمسران شهداء صمیمانه تسلیت می گویم .

نقل از انتر نت : 

بیتوته  ، تبیان ،  ایسنا ، ویژه نامه زندگینامه  حضرت ابوالفضل

                       

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 4:25  توسط علی فرزانه  | 

عدمی نیست ! / از استاد : مهدی سهیلی

عدمی نیست !

ما شاد به مرگیم واز این قصه ، غمی نیست

غم ، حاصل دنیاست ، به عقبی المی نیست

چون مرگ رسد ، عمر ابد می شود آغاز

غافل زچه ماندی ؟  که جهان غیر دمی نیست

ما دانه عشقیم وسر از خاک بر آریم

وین قافله ی  راه بقا را عدمی نیست

بی سعی وعمل  در هوس حور وبهشتیم

با کوشش ما !  باغ جنان ، مزد کمی نیست

بس تشنه ی خمخانه ی عشقیم ودریغا !

در بزم جهان ساقی صاحب کرمی نیست

زنگ از دل ظلمت زده بزدای ، خدارا

جز آینه ی  روشن تو جام جمی نیست

خورشید طلب کن تا نماند اثر از شمع

آنجا که صمد چهره نماید ، صنمی نیست

پر گار ازل با خط خود  نقش بقا زد

در دایره ی هستی عالم  عدمی نیست

بی دولت غم ، لذت شادی نتوان داشت

بگذر زنوائی  که در آن زیر وبمی نیست

نقش ستم از ماست  شکایت مکن از دوست

در بارگه  معدلت او ستمی نیست

ماییم وقیامت ،  تو وفردای ندامت

گر جان تو با سفسطه شادست ، غمی نیست !

منبع : کتاب  بوی بهار میدهد  ( از استاد : مهدی سهیلی دی 1364 )

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 فروردین1393ساعت 5:45  توسط علی فرزانه  | 

از سخنان گهربار مولای متقیان علیه السّلام

            از سخنان گهر بار مولای متّقیان  علی علیه السّلام

... وقال علیه السّلام :

 من حاسب نفسه ربح ، ومن غفل عنها خسر ،

 ومن خاف آمن ، ومن اعتبر ابصر ،

 ومن ابصر فهم ، ومن فهم علم .

امام علیه السّلام ( در پند واندرز ) فرموده است :

هرکه بحساب خویش رسیدگی نمود سود برد ،

  وهرکه از آن غافل ماند زیان کرد ،

 وهرکه از  (خدا ) ترسید از

( عذاب وکیفر روز رستخیز ) آسوده باشد ،

 وهر که از( دنیا  ) پند گرفت در( کار آخرت )

 بینا گردید ،

 وهرکه بینا شد ( نیک وبد ) را فهمید ودریافت ،

 وهرکه فهمید  ( به خدا شناسی )

 دانا گردید .

( نهج البلاغه 199 ) ترجمه و شرح :

( حاج سیّد علی نقی فیض الاسلام )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 فروردین1393ساعت 8:51  توسط علی فرزانه  | 

ملخ بزرگترین دشمن محصولات کشاورزی

ملخ بزرگترین دشمن محصولات کشاورزی

هفته گذشته به اتفاق خانواده به مرزرعه یکی از دوستان رفتیم  اتفاقا ملخ بزرگی نظر بچه ها را به خود جلب کرد وچند دقیقه ای در باره ملخ ، این موجود گیاه وسبزه خوار صحبت کردیم  .

هیچ حشره ای تاکنون در تاریخ آدمیان به اندازه ملخ  به زشتی وستکاری شهرت نداشته است در کتابهای آسمانی از هجوم ملخ  بعنوان مجازاتی علیه اقوامی که خداوند بزرگ را ناسپاس ونافرمانی کرده اند یاد آوری می کند .  ومتذکر می شود که ،   فلان قومی که  علیه اقوام دیگر ستم می کردند  به قهر وغضب الهی گرفتار آمدند  واین قهر هم چیزی جز بلای ملخ نبود که خداوند تعالی بر آنها نازل  می کرد . با همه اینها ملخ از بستگان نزدیک ( آخوندک ) است که  حیوان بی آزار سبز رنگی شبیه ملخ بوده ودر کشتزارها دیده  می شود . البته کلمه آخوندک شامل گروه بزرگی از حشرات می شود که  به دو دسته تقسیم می شوند :  یکی بلند شاخ ودیگری کوتاه شاخ ، که مقصود از شاخ ، شاخکی آنتین مانند  است که بر سر حیوان قرار دارد .

آخوندک های کوتاه شاخ  شامل ملخ هم می شود که در مناطق حاره  ومادون حاره زندگی می کند .

آخوندک یکی از ابتدائی ترین حشرات است  وآنهم بخاطر نحوه رشد ونمو  آنست که بسیار ساده است  مثلا : بسیاری از حشرات بصورت کرمهائی از تخم بیرون می آیند  وسپس از مرحله ای گذشته وسر انجام بالغ می شوند . هر ملخ خرد سال بخاطر شباهتی که به  ملخ بالغ دارد ، بخوبی شناخته می شود وتنها تفاوت آشکارش این است که بال ندارد ، ولی همینکه رو به رشد می رود ، از پوست خود بیرون  می آید واین پوسته را انداخته  وچهره دیگری به خود می گیرد  وسر انجام بصورت ملخی کامل می شود . پاره ای از حشرات  خانواده  ملخ بدون بال هستند  وبه کمک جهش های بزرگ بنوعی  پریدن ادامه می دهند . همان طوریکه اشاره شد ، ملخ معروفترین وآشنا ترین  حشره این خانواده است  که پاره ای اوقات در ارتفاع  هزار متری  صدها کیلومتر پرواز می کند .  واین را به وسعت  حدود  5000 هزار کیلومتر هم دیده اند . ملخ در مهاجرت خود  گاه گاه  رفع خستگی می کند  ووقتی از زمین بلند می شود ، که از گیاه وسبزی اثری بجای نمی گذارد .   یک توده ملخ  به تنهائی  کافی است  که روزانه پنجاه  هزار تن  محصول را بخورد . از همه خطرناکتر اینکه در هر توقفی  از این قبیل  ملخ  ماده  شروع به تخم گذاری می کند  هرچند بچه ملخهائی که  بوجود می آیند ، قادر به پرواز نبوده و به ظاهر  حیوانات کم آزاری می شوند  اما پس از چند روز که رشد کردند  تلفات فراوانی به محصولات  کشاورزی وارد می کنند .  خانواده حشرات ملخی  فکهائی نیرومندی  دارند که برای خوردن گیاهان است . دستگاه های حسی آنها فوق العاده قوی است که بدو آنتن ( شاخک )  وچشمانی بسیار  درشت مجهز است . ملخ در زمره حشرات معدودی است که دستگاه شنوائیش  با پر ده های  ارتعاشی مثل طبله  گوش آدمی مجهز است  اما محل این گوشها بکلی با محل گوش ما نسبت به سرمان  متفاوت است .  ملخ وانواع  حشرات کوتاه  شاخ گوششان روی شکمشان است  در حالیکه حشرات بلند شاخ  گوششان روی  دوپای جلو قرار دارد . از جمله وسائلی که ملخ  برای نشان دادن وجود خود بکار می برد ، همهمه ای شبیه زمزمه  یا آواز است  واین صدا فقط  بوسیله ملخ  ( نر ) تولید می شود  که برای جلب  ملخ (  ماده  ) است . هرعضو خانواده ملخی  هربار صد تخم می گذارد  وآنهم از محلی  در انتهای شکمش است  که آنرا در خاک  فرو می کند . ملخ ، مایعی را از خود بیرون می ریزد  که با خاک ترکیب شده  وسفت می شود  این را تخم گذاری می گویند  چند روز پس از تخم گذاری بچه ملخها  بوسیله دوپای خود جهش های کوتاه وبلندی  میکند  وخود را به محصولات سرسبز کشاورزی رسانده  ، خسارات غیر قابل تحمل به مزارع وباغها  میرسانند  . در گذشته که وسائل سمپاشی درستی در دسترس  نبود مبازره با این نوع  حشرات  و آفات سخت ودشوار بود  کشاورزان  بخصوص در روستاها برای  دفع آنها از به باغات ومزارع  خود  با مشکل فراوان مواجه بودند ، اما در این زمان بسیاری از مزارع بوسیله سمپاشهای دستی سم پاشی می گردد  وبا هنگام بروز خطراز این نوع آفات  بوسیله هوا پیماهای مخصوص باغات ومزارع کشاورزی را  سم پاشی می کنند ، با عین حال آنطوریکه شاید وباید بنی نوع بشر نتوانسته بخوبی با این حشره مبارزه ومزارع خودرا از آسیب ملخ مصون بدارد . 

مختصر توصیف : به گفته برخی از دانشمندان ملخ موجود عجیبی است که هر بخشی از اعضای او به حیوانی شبیه است ، صورتش  همچون صورت اسب ، چشمانش مانند چشمان فیل ، گردنش مانند گردن گاو ، شاخ هایش چون شاخ های گوزن ، سینه اش شبیه سینه شیر ، شکمش مانند شکم کژ دم ، بالهایش جون بالهای عقاب ، رانهایش چون رانهای شتر ، پاهایش چون پاهای شتر مرغ ، ودم او چون دم مار است  ملخها چون انواع مختلفی دارند با زبانها ولهجه های گوناگون سخن می گویند چه بسا ملخی از نژاد خاص ، زبان ملخ نژاد دیگر را نفهمد ومقصو او را درک نکند . براستی کدام خالق بجز خداوند یکتا می تواند چنین موجود شگفتی را بیافریند برای صحت این موضوع شگفت انگیز مطلب را ادامه داده وبه پاره ای از تحقیقات جانور شناسان استناد خواهم کرد . دوحه - ۱۸ فروردین گرد آورنده : علی فرزانه

منابع : روزنامه پارس دوم مهر ۱۳۵۷ شمسی ، شگفتی های زندگی ملخ ، زبان ولهجه ملخها ، ملخ دانشنامه رشد ، ویکی پدیا  دانشنامه آزاد

       

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 فروردین1393ساعت 4:13  توسط علی فرزانه  | 

روز طبیعت یا سیزده بدر / ع - ف

روز طبیعت یا سیزده بدر

روز13 نوروز یا  سیزده بدر یکی از بهترین روزهای فروردین می باشد مردم پس از انجام 12 روز برگزاری جشنهای سال نو وعید نوروز ، روز سیزدهم را در دل طبیعت می گذرانند ، ودر دشت وبیابان ودر فضای سبز بهاری گرد آمده وبه شادی وسرور می پردازند،  برخی از مردم روز سیزده نوروز را نحس می پندارند با عین حال بسیاری از مردم نیز نه تنها به نحسی عد 13 اعتقادی ندارند بلکه تاثیر عددی خاص را در در سرنوشت خود مؤثر نمی دانند . اما این باور که در قدیم عدد 13 را خوش یمن تلقی نمی کرده اند  شاید  به این دلیل باشد که در طالع نمای نجومی ، قدما معتقد بودند که آسمان 12 برج دارد وهر تولدی که صورت می گیرد دارای ستاره ای در یکی از 12 برج است  وبنابر این ، اینکه کدام ستاره در کدام برج قرار گرفته ، طالع وخوی فرد متولد شده شکل می گیرد وخارج از12 برج  قرار دارد وعد 13 را به خود گرفته است  بنا بر این نابجا ونحس به شمار می آمده است . در هر حال اکنون دیگر نحسی عدد 13 مورد پذیرش همگان قرار ندارد وبیشتر جنبه خرافی دارد . تاکنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است ، بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیارسعد وفرخنده دانسته اند   گروهی از مردم معتقدند که برای دور کردن نحوست این روز، باید از خانه خارج شوند سبزه های سبز شده که چند روزی بر سفره هفت سین مهمان بوده است باخود به بیرون برده ودر آب روان بیاندازند  وسیزده بدر کنند تا نحسی این روز از خانه خارج شود ! مردم ایران باستان در مورد این روز معتقد بودند که جمشید شاه ( بنیان گذار نوروز ) روز سیزده نوروز را در صحرای سبز وخرم ، خیمه وخرگاه بر پا می کرد وبار عام میداد . چندین سال متوالی این کار را انجام داد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و مراسم در آمد وتا کنون ادامه پیدا کرده است بنابر این  روز سیزده کمتر کسی در منزل می ماند  در ساعات اول روز خیابانها شلوغ وپر رفت وآمد می شود  ، پارکها و مناظر طبیعی اطراف شهر پذیرای میلیونها زن ومرد وپیر وجوان وکودک خرد سال میگردد واغلب خانواده ها برای گذراندن روز 13  به صحرا وطبیعت روی می آورند ، زیرا طبیعت دارای یک قوه ایست که موجب از بین رفتن مصایب وآلام می شود موقعی که انسان درروز سیزده خودرا به دامان  سبزه زارو طبیعت دلنواز می رساند و گردش میکند موجودات جدیدی می بیند بویژه وقتی نسیم معطربهاری ازسوی گلهای رنگارنگ طبیعت بر وی می وزد و صدای اشجار، نغمه وزمزمه حشرات گوناگون و پرندگان خوش الحان زیبائی دل انگیز وبا صفای طبیعت دوچندان می نماید طبیعت وسیله تقویت وپرورش قوای روحی است  وانسان را به اعلا قلل مسرت راهنمائی میکند بنا بر این به آغوش طبیعت ودامنه کوه ها ویا کنار ساحل پناه برده وبا مشاهده مناظر دلربا وروح انگیز طبیعت بهره مند می شویم . مشهور است که واژه سیزده به در  به معنای < در کردن نحسی سیزده > است . اما وقتی به معانی وازه ها نگاه کنیم  بر داشت دیگری از این واژه می توان داشت . (( در )) به جای  (( دره ودشت ))  می تواند جایگزین شود . به عنوان مثال  علامه (  دهخدا ) واژه ((  در ودشت )) را مخفف  (( دّره ودشت )) میداند . یکی ازمعانی  واژه    ( به )  طرف وسوی می باشد ، مانند اینکه می گوئیم  به کوه – به دریا – به فروشگاه  .

 پس بانگاهی کلی می توان گفت : واژه ( سیزده به در )  به معنای سیزدهم به سوی (  در ودشت شدن ) می باشد که همان معنای بیرون رفتن ودر دامان طبیعت سر کردن را می دهد .

سر انجام روز سیزدهم فروردین  که در تقویم ایران روز طبیعت نامگذاری شده است ویکی از روزهای تعطیلی در سال می باشد  یعنی آخرین روز عید فرا رسید و مطابق با یک رسم کهن بسیاری از خانواده ها از خانه ها ی خود بسوی طبیعت رهسپار گشته تا خستگی از خود بدر کنند . بامداد فردا  با نیرواراده جدید  پس از تجدید قوا وتقویت روح  به محل کار وفعالیت خود بر میگردند . امیدوارم  ملت بزرگ ایران روز 13 را به خوشی ومسرت پشت سر گذاشته وبا شوق وعلاقمند ی به محل کار خود برگشته وسال نو برای همه  توئم با موفقیت و پیشرفت همراه باشد . علی فرزانه ( انشاء الله )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 فروردین1393ساعت 3:50  توسط علی فرزانه  | 

تصویری از مرگ وزندگی !

تصویری از مرگ وزندگی !

گفت :  گاهی سیمای مرگ وزندگی برخی از افراد در هاله ای از ابهام وایهام قرار می گیرد  وحالتی میان حیات وممات می پذیرد که مثل حالت آن رند میگسار که گفت : (( طرفه حالی است گه مستی وهشیاری من که نه دیوانه توان خواند ونه فرزانه مرا ))  نه به مرگ شباهتی دارد ونه به حیات . مثلا کسی را مشاهده می کنیم که مدتها با مرگ دست وپنجه نرم می کند ودر حال نزع واحتضار بسر می برد ولی باز زنده است  وحالت او در مبارزه با مرگ وحفظ حالتی میان مردن وزیستن ، پزشکان را هم دچار شگفتی نموده وبه تعجب بر انگیخته است واین مسئله برای من معمائی راز آمیز شده است .

گفتم : مرگ امری طبیعی است وشرنگی است که سر انجام کام هر زنده ای با نوشیدن آن تلخ می شود ، اگر حب حیات بصورت تلاش برای نمردن خود نمائی می کند  نباید آنرا بحساب معما گذاشت  زیرا همه موجودات زنده و جاندار ، زندگی را دوست دارند  وراستی که زندگی دوست داشتنی است . مگر آدمی می تواند به این آسانی دل از تماشای این همه زیبائی بر کند ، آسمان پرستاره را از یاد ببرد ، گوشش را از شنیدن زمزمه آّب یعنی این موسیقی دلاویز وجانیرورفرو بندد یا با گلها ومرغان  که عروسان باغ وچمنند بدرود گوید .  آنها بصورت رشته ای استوار دلها را بزندگی پیوند داده وگسیختن این رشته ها و پیوندها که مظهر مرگ است برای همه کس مشکل است درست است که مثلا کسی پیر وناتوان گشته عمری طولانی پشت سر گذاشته ودر سنین پیری وفرسودگی است  ولی دل که  این پیری  وفرسودگی را قبول نمیکند تنها او نیست که برای زنده ماندن می جنگد ، حتی آن بیماری که به مرض صعب العلاجی مبتلاست ، باهمین تلاش  وامید زنده است . گفت : برخی از کسان در استقبال از مرگ  هم شجاعند  وزندگی را به چیزی نمیگیرند وخوشه را بجوی نمی خرند قهرمانان وپهلوانان وپارسایان ودر ویشان به یکبار در برابر مرگ وضعی چنین دارند  واین نیز در دیده من معمائی ناگشودنی است .

گفتم : هرکس به مشیت الهی تسلیم  وایمانش بمبداء ومعاد قوی باشد  وباری از تعلقات دنیوی بر دوش جان نداشته باشد ، چنین است . شرح حال جانبازان راه وطن ودین ، مظهری از آن تسلیم وایمان شمرده می شود  وبا این همه آنها هم زندگی را دوست دارند ، منتهی به هوای دست یافتن بزندگی مطلوب خود از این زندگی عاریتی روی بر میگردانند . گفت : با این وصف شما خود کشی وانتحار را تآیید می کنید زیرا آنها هم که دست به خود کشی می زنند مردمی شجاع ودلیر بحساب می آیند . اگر چنین است چرا شرایع ومکتبهای اخلاقی  انتحار را محکوم ساخته اند ؟

گفتم : خود کشی با جانبازی فرق دارد زیرا اولی نوعی جنون وبز دلی است  ودومی نوعی دلاوری وشجاعت اخلاقی است ، که آن در شمار رذائل واین در ردیف فضائل است . آنها که به خود کشی بر می خیزند  در امانت خیانت می کنند زیرا جان ،  امانت یزدانی است وجز پیروان شیطان ، در امانت کسی خیانت نمی کند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 1:17  توسط علی فرزانه  | 

لزوم تبذیل کنگان به بندر تجاری / علی فرزانه

لزوم تبدیل کنگان به بندر تجاری / علی فرزانه

یکی دوروز گذشته مطلبی در رابطه با لزوم تبدیل کنگان به بندر تجاری  و آلایندگی شهرستان کنگان ، عسلویه وحومه ، از کنگان نیوز خواندم . برای کسی پوشیده نیست که چند سالی است این موضوع  برای مردم منطقه بصورت معضلی  درد ناک در آمده است  .

اولین بار نیست که نویسندگان محترم  کنگان نیوزبه آن اشاره کرده باشند  همچنین  در مورد لزوم تبدیل کنگان به بندر تجاری وموضوع  آلایندگی محیط زیست  وبیکاری جوانان جنوب استان درجوارشرکتهای نفت وگاز مینویسند ،  کنگان نیوز ( این مجله انتر نتی ثلاث ) بزرگترین گواه بر موضوع است وصفحات آن  ونظرهای موافق خوانندگان وکاربران آن مصداق بارزی بر تآیید مطالب پیش گفته  وخواسته های بحق مردم شهرستان می باشد .

امام جمعه بوشهر ونماینده محترم ولی فقیه نیز دررابطه با آلایندگی وفقر وبیکاری جوانان بالصراحه  به سمع مسؤلين ارشد استان وشرکتهای نفت وگاز بدین گونه رسانده اند : فقر در کنار پارس جنوبی برای بوشهر ننگ است .

 صدای ایشان بارها از خلال تریبون نماز جمعه  به رسانه ها ی محلی وغیره رسیده است ولی کسی ترتیب اثری نداده است .

نمایده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی :

 شرکتهای نفتی دشت وساحل را از مردم گرفتند وآلایندگی دادند !

با توجه به کامنت های کاربران ونظرهای خوانندگانی که موارد بسیاری از آن  کامنتها  کنگان نیوز باسعه صدر تآیید نموده اند نشان میدهد که همه کامنت گذاران  خواهان تجاری بودن بندر تاریخی کنگان  هستند زیراجایگاه و موقعیت این بندرتاریخی  طوری است که در صورت تجاری بودن کار وکاسبی رونق بیشتری  پیدا می کند ، لازم به یاد آوری است  همه مردم منطقه قریب به اتفاق خواهان تجاری شدن شهروبندر خود می باشند . اما جای بسی تعجب است که گوش شنوائی نیست ! در غیر این صورت  ، مسئله را خیلی وقت حل کرده بودند . بعضی ها  میگویند : کار شکنی ، لجاجت وعناد از مرکز استان سر چشمه می گبرد !                                      

بقول نماینده محترم مجلس آلایندگی پارس جنوبی برای مردم ونفع آن برای دیگری است .

جای بسی تعجب است که گوش شنوائی نیست  ! که به موضوع توجه کند وآنرا جدی بگیرند وچاره اندیشی نماید ،  در غیر این صورت مسئله را خیلی وقت حل کرده بودند .  این معضل جان فرسا تاکی باید ادامه یابد ، ؟! ومردم شهرستان را بتدریج فرسوده واز بین ببرد !

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 4:58  توسط علی فرزانه  | 

مطالب قدیمی‌تر