Banak va Goonagoon

بنک و گوناگون

جلوه یار / محمد حسین شهریار

 جلوه یار  /     محمد حسین شهر 

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود

 

                             عقلی درید پرده که دیوانه تو بود

خم فلک که چون مه ومهرش پیاله هاست

                                 خود جرعه نوش گردش پیمانه توبود

پیر خرد که منع جوانان کند ز می

                                   تا بود خود سبو کش میخانه تو بود

تا چشم جان زغیر تو بستیم ، پای دل

                                  هرجا گذشت  جلوه جانانه تو بود

دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو

                                  مرغان باغ را بلب افسانه تو بود

برخاست مرغ همتم از تنگنای خاک

                                    کورا هوای دام تو و دانه تو بود

بیگانه شد بغیر تو هرآشنانه راز

                                      هرچند آشنا همه بیگانه تو بود

همسایه گفت کز سر شب دوش ( شهریار )

                                   تا بانگ صبح ناله مستانه تو بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 آذر1393ساعت 23:59  توسط علی فرزانه  | 

منفی بافی!

منفی بافی!

---------------

آقای (میم ) از آن منفی بافهای دوآتشه است  ودر تمام امور زندگی مسائل را از جنبه منفی مورد توجه قرار می دهد وهیچوقت حاضر نیست بقول شاعر چون عیب من را می گوید  هنرش را نیز به زبان آورد .

من شنیده بودم که آقای (میم ) در منفی بافی استاد است  ولی حدود واندازه و طرز تفکر او را نمیدانستم  تااینکه دیروز چند لکه ابر در آسمان پیدا شد  .  او نگاهی به آسمان کرد  وغرید  وگفت باز هم ابر ، باز هم باران ،  حالاست که سیل جاری می شود ، حالاست که سقف اطاقهای خانه ام چکه می کند ، نقاشی ورنگ خانه خراب می گردد  ومن ناچار خواهم شد که دوباره نقاش بیاورم  واطاقها را رنگ کنم  وکلی پول رنگ واجرت بدهم ...

وچون ابرها از سیمای آسمان پاک شدند ورفتند ، آقای (میم ) لبخندی بر لب نشاند ، این لبخند پر از استهزاء  بود وگفت : نه خیر دوباره آفتاب شد ! ، باران نیامد . نیامدن باران چقدر ضرر دارد جنسها گران تر می شوند  وخوار وبار قیمتی بیشتر پیدا می کند  وناچار خواهم شد که پول زیادتری برای خرید اجناس مورد نظر بپردازم . این طرز تفکر مرا واداشت که از اطرافیان آقای ( میم ) در باره او تحقیق بیشتری بعمل آورم . معلوم شد که وی بایک  (غوره ) سردی می کند  وبا یک ( مویز ) گرفتار گرمی  می گردد ومی کوشد تا به جمیع شؤن حیاتی رنگ منفی بزند  واز بامداد تا شام  از همه چیز وهم کس  حق وناحق انتقاد کند !  از باران دلخور است  که احتمال چکه دارد  واز آفتاب هراسان که مانع از باریدن باران می شود . وجنسها سیر صعودی طی می نماید .

این قبیل اشخاص که اسیر منفی بافی هستند هیچوقت روی آسایش را نخواهند دید . مسا ئل  اجتماعی و سیاسی نیز آقای (میم ) وهمفکرانش چنین هستند .در آسمان پهناور وجود یک لکه ابر را دلیل بر طوفان میدانند و نسیم ملایم  در اندیشه منفی سازشان گرد باد جلوه می نماید وجالب این است که میخواهند نظریات منفی خود را به دیگران بقبولانند ! وبا سفسطه ومغلطه ثابت کنند که حق با آنهاست و همین منفی بافها هرگز قدرت دیدن خورشید واقعیت را ندارند . در عالم خیال وپندار برای زندگی خویش ضوابط غلطی درست کرده اند  ودلشان میخواهد که خودشان ودیگر مردم در این مسیر سیر کنند .

بنابر این وجود اینان برای سلامت جامعه مضر است  وچه بسا که با منفی بافی وکجروی های خویش کر افراد را مسموم کرده واز آنان موجوداتی منفی وپوچ می سازند . بنابر این مبارزه با هرفکر منفی ، ضرورت کامل دارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 آذر1393ساعت 1:38  توسط علی فرزانه  | 

* جلوه ساقی / فخرالدین عراقی*

                  * جلوه ساقی / فخرالدین عراقی*

                                               __________

 

ازپرده برون آمد ساقی قدحی در دست

                  هم پرده ما بدرید ، هم توبه ما بشکست

  بنمود  رخ زیبا ،    گشتیم  همه شیدا

                  چون هیچ نماند از ما ، آمد بر ما بنشست

زلفش گرهی بگشاد ، بند از دل ما برخاست

          جان ، دل زجهان برداشت ، وندر سرزلفش بست

در دام سر زلفش ، ماندیم همه حیران

                 وزجام می لعلش ، گشتیم همه سر مست

از دست بشد چون دل ، در طره او زد چنگ

                       غرقه زند از حیرت ، در هرچه بیاید دست

چون سلسله زلقش ، بند دل حیران شد

                    آزاد شد از عالم وزهستی خود وارست

از غمزه روی او گه مستم وگه هشیار

                        وز طره  لعل او گه  نیستم وگه هست 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 آذر1393ساعت 0:18  توسط علی فرزانه  | 

چگونه توجه به خداوند خانمی را از بیماری سرطان نجات داد ؟

چگونه توجه به خداوند خانمی

را از بیماری سرطان نجات داد ؟

گاهی در آنجا که تلاش پزشکان برای نجات جان بیمار بجائی نمی رسد  ودانش پزشکی برای جلوگیری از مرگ بی اثر میماند  توجه به خداوند ودعای عاجزانه کار خود را می کند وبیماری از مرگ حتمی نجات می یابد . از جمله خانمی ازاهالی کالیفرنیای آمریکا شرح می دهد که چگونه از بیماری خطرناک سرطان استخوان رهائی یافته .

اولین دفعه در سال 1967 میلادی آزمایشهای اولیه نشان داد به بیماری کم نظیری دچار شده است  وپزشکان اظهار نظر کرده اند که بزودی خواهد مرد ، این خبر بانوی بیمار را نگران می کند  وبا یآس وناامیدی به دعا بدرگاه خدای بزرگ می پردازد ضمنا معالجات لازم را انجام می دهد  ولی روز بروز وضع خطرناک او شدید تر می شود ومتوجه میشود که دواهای مسکن هم درد شدید او را تخفیف نمی دهد . در ماه مارس 1970 آزمایشهای پزشکی نشان داد که بیماری خطر ناک سرطان سراسر بدن اورا فرا گرفته است  در این موقع پزشکان تجویز کردند که دواهای ضد سرطان را هم قطع کند ، زیرا آنها در جریان خون او تآثیر منفی کرده  ودر این موقع که یکی از دوستان توصیه می کند که به گروه معتقدان معالجه از طریق توجه ودعا به پیوندد  وبرای این منظور به ایالت ارگان در فاصله 200 مایلی مسافرت کند . ابتدا نمیدانستم چگونه دعا می تواند بجای معالجات پزشکان مؤثرواقع شود  ضمن مسافرت دوست او داستانهای شگفت آوری از کسانی که از این طریق معالجه شدند بیان کرد . بالاخره در میان سرما وباران شدید به مقصد می رسد وبلا فاصله به عبادتگای که گروهی به دعا ومعالجه از طریق تقویت روحی جمع بودند ، می رود وبه جمع می پیوندد .

در این موقع راهنمای گروه توصیه می کند که توجه خاص پیدا کند وبا کمال فرتنی از خداوند توانا بخواهد که از این بیماری مهلک نجات یابد اوهم بدرگاه باعظمت خداوندی روی می آورد واز صمیم قلب تقاضا می کند شفا یابد  در این موقع احساس یکنوع آرامش کرده مثل اینکه دردهای شدید تخفیف یافتند وتوانست دست وپای خود را حرکت دهد . وبتدریج همه درد ها بر طرف شد ، وبطوریکه آزمایشهای پزشکی نشان داد بیماری بکلی از بین رفته است  گاهی چنین می شود که یک دعای به موقع واز روی ایمان میتواند اثری فوق العاده وباور نکردنی در معالجه بیماری خطر ناکی داشته باشد . یاخدا 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 آذر1393ساعت 0:46  توسط علی فرزانه  | 

زندگی مها تما گاندی

زندگی مها تما گاندی

تلخیص از: افسرمعرفت

گرد آورنده : علی فرزانه

آنکس که می خواهد دوست خدا باشد  باید یا تنها بماند ، یا تمام دنیارا دوست خویش سلزد ( گاندی )

گاندی در یک خانواده از طبقه متوسط بدنیا آمد ، پدر بزرگش بمقام صدر اعظمی دولت کوچک ( پوربندر ) نائل شده بود وپس از پسرش ( کرمچند )  که پدر گاندی بود ، نیز همین مقام را بدست آورد . مادرش زنی مقدس ونجیب وفداکار بود  ودر ذهن فرزندش اثر عمیقی گذاشت . گاندی در سن 13 ساللگی با دختری بنام ( کاستوریا ) که هم سن خود او بود ، ازدواج کرد واین زن تا پایان عمرش شریک زندگیش بود . پدر گاندی وقتی که او هنوز دانشچوی 16 ساله بود در گذشت . یکی از دوستان خانواده پبشنهاد کرد که اگر گاندی جوان بخواهد مقام پدرش را در حکومت محلی ( پور بندر ) بدست آورد ، بهتر است بتحصیل حقوق بپردازد . ومیتواند در مدت سه سال این کار را در انگلستان به انجام رساند . گاندی جوان از این فکر استقبال وپس از سه سال دوره حقوق را در انگلستان پیروز مندانه گذراند .وبلا فاصله یعنی دوروز بعد بسوی هند حرکت کرد . در شهر بمبئی بوکالت دادگستری پرداخت ، در همین اوان مؤسسه ای به او پیشنهاد کرد که برای انجام دادرسی به آفریقای جنوبی برود . گاندی این پیشتهاد را پذیرفت . نخستین چیزی که هنگام ورود گاندی به آفریقای جنوبی در او اثر گذاشت ، فشار محیط  وتبعیض نژادی بود . موقعی که از شهر ( چارلزتوون )  بسوی ( یوها نسبورک ) مسافرت میکرد ، اورا بعلت  تیرگی رنگ پوستش بداخلکالسکه راه ندادند  واو بیرون از اطاق در جای راننده نشست ، در صورتیکه خود راننده با سفید پوستان مسافر در داخل گالسکه بودند . پس از مدتی گالسکه ران هوس کرد سیگاری بکشد و میتوانست در جای گاندی بنشیند در این وقت گونی کهنه وکثیفی را در کف گالسکه پهن کرد وبه گاندی دستور داد که بر روی آن بنشیند ، گاندی این دستور را نپذیرفت  وگالسکه ران با ضربات مشت ولگد خود بجان او افتاد ومیخواست اورا از گالسکه پائین بیندازد ، اما گاندی مقاومت کرد وجای خودرا حفظ کرد . بر اثر این قبیل تجربه های شخصی از تجاوزات وبیداد گریهای مردم نسبت به هموطنان تیره پوستش در آفریقای جنوبی بدست آورد  حس عدالت اجتماعی در او رشد یافت .

در سال 1907 موقعی که ناحیه ترانسوال در آفرقای جنوبی یک حکومت خود مختار ومستقل برای خود بدست آورد  قانونی که بنام  ( قانون سیاه ) معروف گشت ، به تصویب رسید  که بنا بر آن تمام هندیان مقیم آنجا چه مرد وچه زن ناچار بودند نام خودشان  را در دفاتر مخصوصی ثبت کنند  ونشانه انگشت خودشان را نیز بسپارند . گاندی به جامعه هندیان آفریقای جنوبی  توصیه وراهنمائی کرد  که به این مقررات ناشایست تن در ندهند ، واگر لازم باشد ، حتی زندان را نپذیرند . در سال 1915  گاندی در حومه شهر( احمد آباد ) در مغرب هند  یک ( اشرام ) یعنی ( خانقاه هندو ) تآسیس کرد که ( اشرام ساتیا گرها ) یعنی خاتقاه مبارزه عدم خشونت نامیده شد . در حدود 25 نفر زن ومرد از پیروان گاندی  که در این اشرام منزل کردند در راه حقیقت عدم خشونت ، عدم ازدواج ، دزدی نکردن ، ومالک نشدن ، سوگند خوردند  وخودرا برای برای خدمت به مردم هند وقف ساختند . گاندی برای مبارزات سیاسی هرتال یا مقاومت آرام و مسالمت جویانه  ملی را اعلام داشت ، که یک نوع سوگواری ملی بشمار می رفت .در طی تظاهرات آن مردم دکانهای خودرا می بستند  وبا پرچمهای سیاه نفرت خودرا اعلام می داشتند .

در یکی از این تظاهرات مردم مورد گلوله باران سربازان انگلیسی  واقع شدند ، ودر حدود 1200 نفر کشته شدند وبیش از 2600 نفر مجروح گشتند . این کشتار وحشیانه  خشم ملت هند را بر انگیخت وگاندی مبارزه معروف ( عدم همکاری )  با حکم رانان خارجی را شروع کرد وبعنوان اعتراض تمام نشانه ها ومدالها ی افتخاررا پس فرستاد ، بسیاری از هندیان نیز به دنبال او القاب افتخاری  ونشانه ها ومدالهای خود را پس فرستادند .  وکلای داد گستری که برای دولت کار می کردند استغفا دادند .  دانشجویان ودانش آموزان مدارس دولت انگلیس را ترک میکردند . وهزاران نفر مردم هندی  داو طلب بسوی روستاها رفتند  تا پیام  مبارزه عدم خشونت را بگوش آنان برسانند .

در سال 1930  گاندی مجددا یک نهظت عظیم دیگر را در هند شروع کرد . در آنموقع از طرف دولت قانونی برای برقراری عوارض بر نمک وضع گردید ، گاندی رسما به نائب السلطنه  هند اطلاع داد که این قانون  را محترم نخواهد شمرد  وبا آن مبارزه خواهد کرد  وبه این منظور به اتفاق 78 از پیروان خود راه پیمائی معروف خودرا بسوی بندر( دندی ) در خلیج بمبئی آغار که 24 روز طول کشید .  ودر آنجا بر خلاف مقررات قانون به تهیه نمک پرداخت  وبدنبال او میلیونها نفر در سراسر هند به تهیه نمک پرداختند .

وقتی در سال 1939 جنگ دوم جهانی آغاز گردید ،  گاندی از انگلیسیها دعوت کرد که هند را ترک گویند تا هند بصورت یک کشور آزاد نه یک کشور اسیر بتواند در راه دفاع  از استقلال وآزادی بجنگد . اما با انتشار این دعوت گاندی وتمام اعضای کمیته کنگره حزب ملی از جمله (  دکتر راجندرا پراساد )  جواهر لعل نهرو ، مولانا ابو الکلام آزاد ، وزیر فرهنگ فقید هند زندانی شدند . به دنبال این بازداشتها قیام عمومی بزرگی روی داد که با شدت وخشونت وخونریزی وکشتار سرکوب گردید . با این همه حکومت بریتانیا  نمیتوانست که کاملا بر هند مسلط باشد  وآنرا آرام نگاه دارد . عاقبت نایب السلطنه هند از جواعر لعل نهرو  وشاگرد ودوست وهمکار مها تما گاندی دعوت کرد که یک دولت موقت برای هند تشکیل دهد .

در 15 اوت  1947 هند مستقل گشت .  اما بدنبال استقلال  رقابتها وشورشها و کشتارهای  مهیب مذهبی آغازگردید . گاندی دائما کوشش خود را بکار برد که هندوان ومسلمانان  را با هم سازش دهد وعاقبت جان خود را هم در این راه نهاد .

در 30 ژانویه  1948  یکی از هم مذهبان  متعصبش اورا با ضرب گلوله از پای در آورد ووجود او همچون آتشی خاموش گشت . گاندی یک وطن پرست کوته نطر نبود  یک مربی بزرگ اخلاقی بود که نه فقط مورد احترام وستایش هندوها ، بلکه مورد احترام مردم سراسر جهان است .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 آذر1393ساعت 7:35  توسط علی فرزانه  | 

حسرت گذشته / کاظم پزشکی

کاظم پزشکی فرزند محمد تفی حکیم .  متولد 1291 در شیراز تحصیلات مقدماتی ومتوسطه را در موطن خود انجام داد وبه استخدام دولت در آمد . از نوجوانی چون در خود طبع شاعری و نویسندگی دید ، آنرا تقویت کرد وبا مطبوعات آن زمان همکاری نمود . آثار وی اعم از نظم ونثر در جراید فارس انتشار می یافت . در انجمنهای ادبی عضو شد ودر شیراز که مرکز شعر وادب بود ، با فضلاودانشمندان حشر ونشر پیدا کرد . چ.ن اشعارش سلیس وروان ودارای مضامین بکر بود ، مورد استقبال واقع شد بطوریکه در جوانی جزء شعرای معروف شیراز قرار گرفت .  زمانی که ملک الشعرای بهار به دستور رضا شاه در اصفهان زندانی وتبعید بود ، پزشکی اشعاری سرود وبرای او فرستاد . ملک الشعرا پاسخ را به شعر داد وقسمتی از این مشاعره در دیوان او چاپ شده است .  بعد از شهریور 1320 . دست به کار مطبوعاتی زد . گذشته از اینکه مقالاتش در جراید فارس وتهران انتشار می یافت مستقلا روز نامه ای بنام آئینه فارس دایر کرد . در فعالیت های سیاسی هم وارد شد . در چند حزب عضویت یافت . هدف او از این فعالیت ها ، راه یافتن به مجلس یا بدست آوردن شغل آبرومند بود . در 1327 که کارمندان دولت از داشتن روز نامه محروم شدند ، کار اداری را بر کار مطبوعات مرجح دانست وبه تهران رفت و در وزارت دارائی مشاغلی را احراز کرد ضمنا در در روزنامه کیهان که صاحب ومدیرش هردو شیرازی بودند ، صاحب حقوق ومواجب شد . گاهی مقاله می نوشت ، زمانی شعر می سرود ودر انجمن های ادبی شرکت می کرد واندک اندک نظم ونثر او در میان مردم جائی پیدا کرد . در دوره بیستم قانون گزاری کاندیدای  نمایندگی لار شد وبدون اینکه دیناری خرج کند ،وکیل مجلس گردید ، ولی از بخت بدش آن مجلس دیری نپادید ومنحل شد ..پزشکی که بار دیگر سرگردان شده بود ، روی به ادارات آورد ومشاغلی در حد عضو هیئت مدیره وباز رس دولت  شرکت ها یعنی مشاغلی که بتواند معاش اورا تآمین کند ، به وی واگذار می شد . گاهی به مناسبتی شعری می سرود وانتشار می داد .لی معمولا این شعرها موجب بر کناریش می گردید .  مهمترین وبهترین اثر منظوم او چکانه ای است که پس از کشتن حسنعلی منصور سرود . این قطعه مفصل حاوی نکات بسیاری در باره کارگردانان سیاسی آن روز بود بالاخره اورا گرفتند ودر زندان افکندند ، پس از مدتی که آب از آسیاب افتاد ، عبدالرحمن فرامرزی سردبیر روز نامه کیهان ، مقاله ای در این باره نوشت و شعر وفکر ومضمون چکامه را مورد تجلیل بسیار قرار داد . نوشت تا تاریخ ایران باقی است ، این شعر هم باقی خواهد ماند . پزشکی  با وجود تهیدستی مردی صبور وبرد بارورفیق یار بوده است هرگز شعر سرودن را وسیله اخاذی یا جمع آوری مال قرار نداده است همیشه با حد اقل در آمد ومناعت طبع زیسته ودست طلب بسوی احدی دراز نکرده است در 1364 دار فانی را وداع گفت روحش شاد ویادش گرامی باد .

آثار قلمی وی : دیوان اشعار – ناز ونیاز – ترانه – آفتاب آرزو – اشعار شور انگیز پارسی – لطایف وظرایف آن – متن های ادبی .

در ذیل شعری از آن مرحوم تحت عنوان حسرت گذشته درج می گردد :  

حسرت گذشته / کاظم پزشکی

خوش آن زمان که چو دل غرق آرزو بودم

                               بجان همیشه خریدار عشق او بودم

بآفتاب  ومهم  هیچگه  نیاز  نبود

                           که همنشبن مهی آفتاب رو بودم

زفتنه سازی گردون خبر نبود مرا

                            که مست باده آن چشم فتنه جو بودم

سکوت خلوت دل بود در نگاهش ومن

                           در آن سکوت به او گرم گفتگوبودم

چه بود اگر من دلخسته هم زهمت بخت

                            چو بوسه محرم آن لعل راز گو بودم

هنوز از بر من بوی عشق می خیزد

                             که دوش همنفس آن بنفشه مو بودم

چه روزگار خوشی  داشتم (پزشکی ) من

                         که روز وشب همه جا در کنار او بودم

       شیراز : 26 آبان ماه 58 نقل از روزنامه پارس

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 آبان1393ساعت 5:18  توسط علی فرزانه  | 

حق همکیشان / امام سجاد (ع )

سخنانی گهر بار از امام سجاّد عليه السّلام

حق اهل ملّتک

وحق اهل ملتک اضمار السّلامة والرّحمة لهم  والرّفق بمسیئهم وتألفهم واستصلاحهم وشكر محسنهم  وكفّ الاذی عنهم ، وتحّب لهم ما تحّب لنفسک ، وتکره لهم ما تکره لنفسک ، وآن يکون شیوخهم بمنزلة ابيك ، وشبابهم بمنزلة اخوتك ، وعجائزهم بمنزلة امّك واطفالهم بمنزلة اولادك

حق همکیشان / امام سجاد (ع )

حق همکیش هایت این است :

خواستن سلامتی ورحمت برای آنها ، مدارا نمودن نسبت به افراد بد آنها ، انس بر قرار نمودن با آنها وخواهان اصلاح نمودن آنها ، تشکر نمودن از خوبهایشان ، اذیت ننمودن آنها ، هر آنچه برای خود دوست می دارید برای دیگران نیز دوست داشتن ، هر آنچه برای خود نمی پسندی برای آنها نپسندیدن  وپیران آنها به منزله پدرت ، وجوانانشان به منزله برادرانت ، وپیر زنانشان به منزله مادرت وکودکانشان به منزله فرزندانت بدان .    

امروز مصادف  با شهادت مظلومانه وجانگداز زین العباد علی بن حسین علیهم السلام است ، بدین وسیله این فاجعه بزرگ و غم انگیز را به همه دوستداران اهل بیت پیامبر عطیم الشآن اسلام ( ص )  تسلیت  عرض نموده سربلند 

اسلام ومسلمین را از خداوند بزرگ خواستارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آبان1393ساعت 3:44  توسط علی فرزانه  | 

می خوشگوار

می خوشگوار:

دلی بدور زغم در کنار می خواهم

                            مرا ببین که چه از روزگار می خواهم

من از جهان پرآشوب خواهم آرامش

                            قرار دل ازاین بی قرار می خواهم

در این زمانه که یاد از پدر پسر نکند

                             عجب زمن که محبت زیار می خواهم ؟!

بتنگ آمدم ازشهر وجار وجنجالش

                              رهی به دشت برای فرار می خواهم

مکان امن و مجالی زآسمان طلبم

                                من اعتبار زبی اعتبار می خواهم !

مرا شراب دگر نشئه ای نمی بخشد

                               زچشم یار می خوشگوار می خواهم

( اصفهان  از : محمد پرستش 1354)

+ نوشته شده در  شنبه 24 آبان1393ساعت 7:19  توسط علی فرزانه  | 

رزق

رزق

رزق، باید از طریق حلال بدست آید .

رزق،  گر چه مقسوم است ولی کار وکوشش آنرا زیاتر می کند .

رزق ،  اگر با سوء استفاده تحصیل شود ،  شور انگیز است .

رزق ، در اثر کاهلی و سستی قطع شود .

رزق ، نصیب کسی می شود که در تلاش و کوشش پایمردی نشان دهد .

رزق ، اگر با دغلی وپستی وهدر دادن آبرو بدست آید ، لقمه گلو گیر  

است .

رزق ، از راه نا مشروع نیز فراهم می گردد ، ولی هر لقمه ناپاکی را نباید خورد .

رزق ، اگر با دغلی  وپستی وهدر دادن آبرو بدست آید ، بی اعتباروبی  

برکت خواهد بود     

حافظ وسعدی در باره رزق وروزی چنین سروده اند :

زدنیا بخش ما غم خوردن آمد  

نشاید خوردن الا رزق مقسوم  ( سعدی )  

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است  

از بهر معیشت مکن اندیشه باطل ( حافظ )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آبان1393ساعت 23:33  توسط علی فرزانه  | 

ریا!

 ریا!

____

ریا یکی از فرومایگی های اخلاقی است ، در اسلام استفاده ابزاری از  

دین واعمال  دینی برای رسیدن به مقصد دنیوی ریا ، گفته می شود  

فرد ریا کار تلاش می کند تا به رخ کشیدن عمل خود ، مورد تشویق  

دیگران قرار گیرد ، در احادیث اسلامی ریا بعنوان یکی از خطر ناکترین  

گناهان معرفی شده است .

از پیامبر اسلام  ( ص ) نقل شده است که : خداوند عملی را که به  

اندازه یک ذره ریا در آن باشد قبول نمی کند .

امام صادق ( ع ) می فرماید : تمام ریا ،  شرک است . کسی که برای  

مردم کار می کند اجرش با مردم است وکسی که برای خدا کار می کند  

ثوابش بعهده خدا است .

حضرت علی ( ع ) می فرماید :

ریا کار سه علامت دارد :

  1 - وقتی مردم عمل اورا می بینند نشاط بیشتری در عبادت دارد ،

2 - آنگاه که تنهاست در عبادت بی حال است .

3 - دوست دارد تمام کارهای اورا تعریف وتشویق کنند  در آیه 38 از سوره  

نساء در باره ریاکاران آمده است : آنانکه اموال خود را به ریا وخود نمائی  

می بخشند وبه خدا وروز قیامت نمی گروند ، یاران شیطان هستند   

وهر که شیطان یار باشد ، یار بسیار بدی خواهد داشت .

در مورد ریا آیات متعددی در قرآن آمده است واحادیث متواتری از معصومین  

 نقل شده است ،  به عنوان نمونه ، به یکی دو مورد اشاره نموده   

واکتفا میگردد :  

یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی کالذی یتفق ماله رآء الناس .

آن المنافقین یخادعون الله وهو خادعهم .

واذا قاموا الى الصلاة قاموا كسالى .

نشانه های ریا کاران :

منافق ودو چهره هستند

در انظار مردم با نشاط و شوق عبادت می کنند ودر تنهائی بی نشاط وبی حالند .

دوست دارند مردم در تمام کارهایشان آنانرا بشناسند

هنگامی که آنان ذا شتایش کنند بر عمل می افزایند ، چناچه مدح وثنایشتان  

نکنند از عمل می کاهند ، اهل خدعه وفریبند ، 

عمل نیک خود را به رخ دیگران می کشند وبر دیگران منت می نهند .  

خود پسند ومغرورند . در ظاهر ذکر خدا گویند ولی در دل کمتر خدارا یاد کنند

ریا، آتشی است که در وجود آدمی می افتد واورا تباه می کند .

ریا، خرمن ایمان را می سوزاند .

ریا، گندم نمائی وجو فروشی است واین کار خلاف ، در هر عصری مذموم بوده اس

ریا، پیروی از شیطان است .

ریا ، آدمی را وامیدارد که از خدا دور شود .

ریا، پلی است که انسان برای رفتن به دوزخ بدست خود بنا می کند .

ریا ، ترسیم نقوش زیبا وهوش ربا  ، بردیوار خانه است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آبان1393ساعت 3:32  توسط علی فرزانه  | 

مطالب قدیمی‌تر