Banak va Goonagoon

بنک و گوناگون

تبریک بمناسبت میلاد امام حسن عسکری (ع )

      به مناسبت خجسته میلاد یازدهمین کوکب

    درخشان امامت امام حسن العسکری ( ع )  

صمیمانه ترین تبریکات  قلبی خودرا به پیروان آل بیت  

رسول الله (ص )  بویژه دوستان و کاربران محترم  

 تبریک وتهنیت عرض  نموده  سعادت وسربلندی  

وپیروزی مسلمانان جهان خصوصا دوست داران  

ومحّبین اهل بیت   عصمت  وطهارت را از درگاه  

             حضرت احدیت تمنا دارم  

                                

+ نوشته شده در  جمعه 10 بهمن1393ساعت 0:9  توسط علی فرزانه  | 

چشم پوشی وگذشت پلنگ !

چشم پوشی وگذشت پلنگ  !

خاطره ای برای همیشه بیاد ماندنی .

نوشته : علی فرزانه

تابستان گرم و تش باد سوزنده اش سپری شده و فصل پائیز وآغاز کار وتلاش مجدد کشاورزان برای سال زراعی جدید  فرا رسیده بود ، به امید سالی پر بار وبرکت طبق معمول همه ساله کشاورزان به فکر تهیه وسائل مایحتاح کشت از قبیل  بذرو  خیش ( ابزارشخم ) زمین و همچنین چهارپایان که معمولا گاوان وخران باشند بمنظور کشت غله  افتاده بودند که باید آماده ودر دسترس قرار گیرد .  آبان ماه که وقت کشت غله   (خشک کار) است ومعمولا قبل از بارش باران می باشد  کم کم داشت به پایان  می رسید ووقت کشت رسیده بود ، یکی از چهار پایان که برای حمل بار وکارهای کشاورزی خصوصا شخم زمین از دیگر دامها مناسب تر بود پس از برداشت محصول قبلی رها نموده تا دراطراف روستا وصحرا بچرد ، خورد وخوراکش از صحرا وآبش هم مانند سایر چهار پایان رها شده  ازبعضی برکه ها ی اطراف چاه ها ی محل  تآمین می شد  بنابر این تا زمانی که نیازی به آن نبود شبانه روز رها ، و آزاد گذاشته بودیم  چون پس از برداشت محصول تا مدتی با آن کاری نداشتیم وهرگاه وجودش ضرورت پیدا می کرد با یک گشت کوتاه در اطراف روستا پیدا می شد . هم اکنون که موسم خیش فرارسیده باید در بند ودسترس باشد . ولی این حیوان چند روزی مخفی وخبری از آن نبود ، تا حدودی نگرانش بودیم که نکنه درچنگ و دام جانوری درنده از قبیل گرگ وکفتار گیر افتاده وطعمه اش گشته باشد ، چون مورد نیازشخم و کشت بود باید پیدا بشه که ازش کار بکشیم ، بنا بر این باید جستجو شروع گردد که بقول معروف زمین را خشک کار زیر کشت ببریم .

 

 درست بیاد ندارم ، شخصا یا به دستور پدر به منظور پیدا کردن این چهار پا ی دراز گوش حرکت کردم ، بهر حال برای رسیدن به منظورپیش گفته ،  با شتاب به تکاپو افتاده وبه فاصله تقریبی یکی دو کیلو متر شمال وغرب وشرق زمین های غله کار به هرسو در صحراوبیابان وخره ودره وپستی وبلندی می گشتم برادرم نیز جستجو را  درباغهای غرب وجنوب غربی روستا واطراف گوده  به عهده گرفته بود . من رو به شمال روانه شدم ، در ناحیه مورد گشت وجستجویم  خبری از آب وآبادی نبود ، بسرعت در بیابان وصحرا وزمین های غله کار همچنین  لم یزرع شمال وشمال شرقی روستا می گشتم گاهی در بستر دره ها وزمانی بین کنارهای کوهی وصحرائی تا نزدیک دامنه کوه جستجو ادامه پیدا می کرد . سن وسالم بین 10 تا 11 سال بیشتر نبود برای بچه های روستائی گشتن در صحرا وبیابان عادی است وهیچگونه ترس ووحشتی ازبیابان وصحرا به دلشان راه ندارد ، جسور وبی باکند ، زیرا برخی اوقات با پدران خود تا پاسی از شب در باغ ها و مزارع تا پاسی از شب بسر می برند . موضوعی که هم اکنون بصورت خاطره ای از گذشته یاد آوری  وتعریف میکنم مربوط  به چندین  سال گذشته است ، بهر حال باید  تا پیدا کردن گم شده یا لاشه آن  جستجو ادامه یابد  بدون وقفه به این سو وآن سو می گشتم گاهی از ارتفاع به اطرف مینگریستم وزمانی بر حسب موقعیت زمین در خره وگودالها نگاهی می انداختم شاید حیوان زبان بسته یافته ، وبه منزل ببرم . در فاصله دورتری رمه ای از چهارپایان نظرم را به خود جلب کردند به طرفشا ن  رفتم بین آنها گم شده ما نبود ،  نا امید و خسته از راهی که نرفته بودم ، بر گشتم دراین مسیر چند درخت کنار کوهی بزرگ وکوچک بود ، به خود گفتم ، پشت واطراف  این درختان هم نگاهی کنم شاید همین جا پیدا شود در همین اثناء پایم به سنگی خورد از سر وصدای بهم خوردن سنگها ،  جانوروحشتناک خال خالی دم درازی که درزیریکی از کنارها ، با خیالی آسوده  خوابیده بود بیدار شد ، تا مرا دید دستهارا به جلو وپاهایش به عقب برد ، دهانش باز نمود وخمیازه ای کشید سپس تکانی به خود داد ، درازای آن از گوش تا انتهای دم حدود یک متر وپنجاه سانت می رسید همینکه چشمم بهش خورد رمق وتاب وتوان کاملا از دست دادم از شدت رعب وترس چیزی نمانده بود ، جان دهم  احساس می کردم چیزی چون کلاه بزرگ ومدوری بر سرم قرار گرفته است هیچگونه عکس العملی از خود نشان نداده خشک وبی حرکت سر جای خود میخکوب شدم ، از لطف خداوند منان جانور فوق الذکراز اذیت وآزارم چشم پوشی نمود ، متکبرانه و بی اعتناء ، با اطمینان کامل به سوی کوه روا نه شد ، من هم نفس راحتی کشیده ترس ووحشتی که داشتم به آرامش نسبی مبدل گشت اما تا مدتی یارای حرکت نداشتم باید از منطقه خطر دور شوم ، ولی تا مدتی پایم یارای حرکت نداشت مصلحت هم نبود که درآن نقطه خطر آفرین بمانم بهر نحو باید خودرا به منزل برسانم ، ضمن برگشت از شدت ترس گه گاهی به پشت سرخود نگاه می کردم . از لطف خداوند متعال خطر کاملا رفع شد و بسوی منزل روانه شدم ، در حالیکه مادرم چشمش براهم بود به منزل برگشته وجریان ماوقع را برایش تعریف کردم ، مرتب اشک خودرا پاک می کرد وخدای منّان را سپاس می گفت ... به شکرانه الطاف خداوند فردای آن روز مقداری صدقه به فقراء داد .  حقا که : فالله خیر حافظا وهو ارحم الراحمین .

پنجشنبه 9  بهمن 1393 – دوحه - علی فرزانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 بهمن1393ساعت 1:24  توسط علی فرزانه  | 

شیراز در بهمن ماه 54 / حسنعلی حکمت ( بخرد )

                شیراز در بهمن ماه 54 / حسنعلی حکمت ( بخرد )

                                     ********

به شیرازم من اندر ماه بهمن               چه بس بهمن مه اینجا بوده ام من

مرا شیراز باشد مسقط الرآس            به تهران کرده ام هرچند مسکن

دریغا نیست این شیراز پیشین            بجای سر و گل تیر است وآهن

نه آن صحرا وگلگشتی که سعدی       زغوغای  رقیبان   بود  ایمن

نه آن شیراز ووضع بی مثالش              که حافظ حفظ او جستی ز ذو المن

نه آن شور ونشاط وبی غمی ها           نه آن دل زندگی ، در مرد ودر زن

نه بینی هیچ اندر طرف شیراز               نه گلزار ونه گل گشت  ونه گلشن

به یاد  اندر مرا  شیراز  آمد                   زمین وآسمان خورشید روشن

به هر سو باغ وراغ و سبزه وگل            به هرجا پر زنرگس پر زسوسن

بشهر اندر گلین با مان بهاران                شقایق زار کردی کوی وبر زن

زبسیاری   باغ و راغ  شیراز                  به هر جا هر کسی بودی مثل زن

کجا آن باغ های دشت در دشت             زگل هر جا زده خرمن به خرمن

زانبوه درختان نور خورشید                    نجستی بر زمین ، نه ره ، نه روزن

دل از تیمور برد این نعز باغان                  زتیموری که دل بودش چو آهن

به نام باغ های شهر شیراز                   سمر قند وبخارا شد مزین

کجا شد ( مسجدبردی) که بلبل             بفرسخ فرسخ آنجا  داشت مآمن

بهر یک گوشه ، بنگاهی صفا خیز             درختان کهن شان سایه افکن

همه عیش وهمه نوش وهمه بزم             که از وصفش زبان می بود الکن

نبد جز ساز و جز آواز یک دم                    به هر جا بانک بلبل ، نای نی زن

دگر از آن همه لطف طبیعت                    نه  بینم هیچ  در این  ماه بهمن

چنین است این  تمدن وای بر آن              همه درد وبلا ورنج وریمن

         مآخذ : روزنامه پارس شماره 39 62   بیست وسوم بهمن ماه 1354

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 بهمن1393ساعت 3:11  توسط علی فرزانه  | 

آدم

آدم

------

در پی پست قبلی  تحت عنوان : ( آدم بودن )

 شعر زیرین  از :  محمد علی شریفی بوشهری  است ،  که با عنوان آدم سروده شده است ،  در( 15  مرداد 90 )  در این وبلاگ درج کرده ام چون با موضوع  مناسبت دارد  مجددا در اینجا به نظر کاربران ودوستان محترم  می رسد :

آدم  

------

پدری با پسرش گفت به خشم                 که تو آدم نشوی خاک بسر

گر کسان جامع خیرند وشرند                  از سرا پای تو بارد همه شر

حیف از آن عمر ای بی سر وپا                که  در تربیتت   کردم  سر

دل فرزند از این حرف شکست               بی خبر روز دگر کرد سفر

رفت از آن شهر به شهری که شود         فارغ  از سرزنش  تلخ پدر

                                        ********

سالهارفت   وپس  از تلخیها                 زندگی گشت  بکامش  چو شکر

عاقبت  منصب  والائی یافت                 حاکم شهر شد  وصاحب زر

چند روزی بگذشت وپس از آن              امر فرمود  به  احضار  پدر

تابه بیند   پدر آن  جاه و جلال              شرمساری برد از طعنه مگر

                                        ********

پدرش  آمد  از دور  وراه   دراز                 نزد حاکم شد  وشناخت پسر

پسر از غایت خود خواهی وکبر                 به سرا پای  وی  افکند  نظر  

گفت : ای پیر شناسی تو مرا ؟                گفت : کی می روی از یاد پدر

گفت : گفتی  که من آدم نشوم               حالیا  حشمت  وجاهم  بنگر  

پیر خندید  وسری داد تکان                      وین سخن گفت  وبرون شد از در

من نگفتم که تو حاکم نشوی                   گفتم  آدم  نشوی جان پدر

              از محمد علی شریفی  بوشهری  11 آبان 54

+ نوشته شده در  شنبه 4 بهمن1393ساعت 0:1  توسط علی فرزانه  | 

آدم بودن ...!

آدم بودن ...!

هرچه این آقای دکتر آدم شریف  وپزشک دانشمندی است  مطبش بی بند وبار است  .چون نمره به مریض نمیدهند ووقتی تعیین نمی کنند ، واگر نمره بدهد پای بند آن نیست خدمت دکتر رسیدن زور برسی است  یعنی هر مریضی زورش بیشتر وپر روئیش فراوان تر باشد ، یا به قول معروف پارتی داشته باشد وحلّال المشکلات بکار گیرد البته که سریعتر به دیدار ایشان نائل می شود  ونسخه می گیرد وبا درد  وداع می کند . چندی پیش مراجعه ای داشتم ، حسب المعمول در اطاق ایشان غلغله ای بود  از مریضا و بیماران هر یک در عین بیماری وبی حالی وناله کردن ، چون گربه ای که در کمین است کمین کرده بود  که به مجرد بیرون آمدن یک مریض از مطب فوری خودرا داخل اطاق  مخصوص دکتر کند .

باعرض معذرت ، من با خود گفتم هرچند اینجا قانون  جنگل حکمروا باشد ،  باز این بیماران محترم آدم هستند  ولابد آنقدر شعور دارند که بفهمند زیاده از حد نباید  به زور ونیرنگ و حیله روی آورد  وحق دیگران را ضایع کرد وبرای اینکه درس ( آدمیت )  داده باشم طی نطق کوتاهی گفتم : آقایان ! ماکه ناخوش وبیماریم  باید بیش از دیگران احساس آدم بودن بکنیم  زیرا بیشتر به مرگ نزدیک هستیم  ، پس بهتر است که نوبت یکدیگر را رعایت نمائیم  واجازه دهیم حق به حق دار برسد . بیماران محترم با آه وناله گفته ام را تصدیق کردند  ولی در همین حال یک مرد لاند هور وگنده  زنی را از جلو در عقب راند  وخودش را مانند جرز دیواری که زلزله به جانش افتاده باشد خودش به داخل مطب انداخت  همه فریاد بر آوردند که این چه وضعی است  چرا حق دیگران ضایع می کنی ؟  وآن لاندهور پس از چند دقیقه  فاتح  بیرون آمد  وبر روی همه خندید  از آن خنده ها  وباز مردم هجوم بردند  ویک آقای دیگر یواشکی با منشی حرفهائی زد وحق سایرین را غصب کرد . ومن خطاب به همه گفتم :  خانما ، آقایان  تصدیق بفرمائید که من اول از همه  وارد اطاق انتطار شده ام  .نوبتی هم باشد نوبت من است  اجازه بدهید من بروم  سعی کنیم آدم باشیم ، انسان باشیم .. همه گفتند : بعله نوبت شماست  ، وقتی مریض بیرون آمد ،  شما بروید تو ..!

...مریض بیرون آمد ، خواستم  داخل مطب شوم ، زنی گفت  : آقا شما آدم هستید ، راه من دوراست بخاطر آدمیت  اجازه بدهید من بروم  اجازه دادم ، آخر من آدم بودم ! وقتی آن زن بیرون آمد ، پیر زنی گفت : اگر بگذارید من بجای شما بروم دعایتان  می کنم ... به امید دعا واجابت آن  وتوی رو درواسی ( آدم بودن ) باز اجازه دادم  وبعد  پشت سر هم ، مریضان محترم ، مرا بیاد  ( آدم بودن ) می انداختند  ومی رفتند تو ...شمردم  ، ده مریض دیگر نشسته بودند وپس از این همه از خود گذشتگی وآدم گری ، باید آنها آدمیت نشان می دادند که ندادند  ووقتی مریض از اطاق دکتر بیرون آمد جملگی گفتند : آقای آدم ! وقتت را بما بده ، هر چه باشد شما آدم هستید ، دیدم ساعت نه شب است  از چهار بعد از ظهر تا آن ساعت رنج ( آدم بودن ) را برده بودم ، فریاد زدم  غلط کردم که آدم باشم من آدم نیستم من می خواهم بروم تو دارم از درد میمیرم  من آدم نیستم  زن میانسال باصدای بلند گفت : معلوم است که آدم نیستی  اگر بودی اجازه میدادی من بروم  به رگ غیرت وآدم گریم  برخورد نشستم و گفتم شما بروید همه شما  من آخر از همه می روم خدمت دکتر ساعت ده وقتی وارد اطاق دکتر شدم  دیگر حال ورمق نداشتم  دکتر پرسید ؟ چه مرضی دارید ؟گفتم : مرض آدم بودن ، آدم بودن ...! آقای دکتر در حالیکه مشغول بیرون آوردن روپوش سفید خود بود خندید وگفت : من پزشک داخلی هستم ، شما می باید به پزشک امراض روحی مراجعه میکردید ! شاید هم راست میگفت  ، اگر دیوانه نبودم ادای آدم بودن در نمی آوردم که هفت ساعت تمام انتظار بکشم !؟ ( از سلسله نوشته های استاد جلال چوبیه )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 بهمن1393ساعت 4:22  توسط علی فرزانه  | 

دانی که چنگ وعود چه تقریر می کنند/غزلی از : حافظ شیرازی

دانی که چنگ وعود چه تقریر می کنند

                        پنهان  خورید با ده که   تکفیر می کنند

ناموس عشق ورونق عشاق می برند

                        منع  جوان  و سرز نش  پیر می  کنند

ما از برون در شده  مغرور صد فریب

                         تا خود  درون  پرده چه  تدبیر می کنند

تشویش  وقت  پیر  مغان می  دهند باز

                          این سالکان نگر  که چه با پیر می کنند

صد آبرو به نیم نظر  می توان خرید

                            خوبان در این معامله  تقصیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

                               کین کارخانه ایست که تغییر می کند

می ده که شیخ وحافظ  ومفتی ومحتسب

                            چون نیک بنگری  همه  تزویر می کنند

بر گرفته از : دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 دی1393ساعت 1:48  توسط علی فرزانه  | 

17 ربیع الاول میلاد مسعود خاتم الانبیاء ( ص ) وامام صادق ( ع )

17 ربیع الاول  میلاد مسعود خاتم الانبیاء ( ص ) وامام صادق (ع )

این روزها امت بزرگ اسلام بمناسبت میلاد باسعادت پیامبر عظیم  الشآن اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صل الله علیه وعلی آله الکرام با شور وشعف جشن گرفته وابراز شادمانی می کنند .

 

17 ربیع الاول میلاد خاتم الانبیاء ( ص )  53 سال قبل از هجرت ومیلاد امام صادق ( ع ) به سال 83 هجری قمری به وقوع پیوسته است این روز بزرگ را گرامی داشته به همین مناسبت به همه برادران وخواهران مسلمان خود ثبریک وتهنیت عرض نموده سربلندی اسلام ومسلمین عالم از خداوند توانا تمنا می شود  . 

 آخرین پیامبر الهی  حضرت محمد ابن عبدالله  (ص )  در 17 ربیع الاول از پدری بنام عدالله بن عبد المطلب ومادری بنام آمنه بنت وهب دیده به جهان گشود  وبا انوار رخسار وجمال منّورش جهان تیره وتاریک به ویژه عربستان را روشن گردانید .

پدرش عبدالله بن عبدالمطلب پیش از تولد فرزندش محمد ( ص ) در حالی که همسرش آمنه به جنین فرزندش ، حامله بود به همراه سایر بازرگانان قریش جهت سفر تجاری عازم شام گردید ودر بازگشت از شام در یثرب ( مدینه منّوره ) بیمار شد ودر همانجا در گذشت وتوفیق دیدار نوزاد ( فرزند ) خود را نیافت . وفات عبدالله دو ماه وبه روایتی هفت ماه پیش از تولد فرزندش حضرت محمد بود ، اما آمنه ، مادر گرامی رسول خدا که به تقوی ، عفت ، پاکیزگی وپاکدامنی در میان بانوان قریش معروف بود  پس از تولد نور دیده اش حضرت محمد چندان در این دنیای فانی نماند وزندگی را بدرود گفت ، وی دو سال وچهار ماه  و بروایتی شش سال پس از تولد محمد در بازگشت از پثرب در مکانی بنام ( ایوا) به رحمت ایزدی پیوست . ودر همان مکان مدفون گردید . رسول الله پس از تولد در کفالت جد بزرگوارخود عبدالمطلب ، بزرگ وسید قریش مکه قرار گرفت  عبدالمطلب  جهت  شیر دادن نور دیده اش محمد در آغاز وی را به ( ثویبه ) آزاد شده ابو لهب سپرد ولی پس از مدتی وی را به ( حلیمه ) دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد ، حلیمه در ظاهر اگر چه دایه وی بود ولی در حقیقت به مدت پنج سال از او مراقبت ومادری کرد پیامبر اسلام از دوران کودکی دارای دو نام بود یکی (محمد )که جد بزرگوارش عبدالمطلب برای وی برگزید ودیگری (احمد) که مادر ارجمندش آمنه آن را انتخاب کرده بود . از امام صادق علیه السلام روایت  شده که ابلیس پس از راندن شدن ازرحمت الهی می توانست به هفت آسمان رفت وآمد کند وخبرهای آسمان را گوش دهد تا اینکه حضرت عیسی علیه السلام دیده به جهان گشود از آن پس از سه آسمان فوقانی ممنوع شد وتنها در چهار آسمان پائین تر رفت وآمد می کرد ، ولی چون حضرت محمد صل الله علیه وعلی آله به دنیا آمد ابلیس از تمام آسمانها رانده شد ورفت وآمدش ممنوع گردید وغیر از او تمام شیاطین نیز با تیرهای شهاب از آسمان رانده شدند . همچنین روایت شده است هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد ( ص )  ایوان کسری شکاف برداشت وچند کنگره آن فرو ریخت وآتش آتشکده  بزرگ فارس خاموش شد . دریاچه ساوه خشک گردید . بتهای مکه سرنگون شدند ، نوری از وجود آن حضرت به آسمان بلند شد که شعاع آن فرسنگها را روشن کرد  انو شیروان پادشاه ساسانی ایران و مؤبدان بزرگ در بار وی خوابهای وحشتناکی دیدند . پس از استقرار در زمین ، گفت : الله اکبر والحمدلله کثیرا سبحان الله بکرة واصیلا .

گفتنی است که تاریخ نگارا ن و سیره نویسان شیعه واهل سنت ، با اینکه در سال وماه تولد آن حضرت ، اتفاق نظر داشته ومی گویند که آن حضرت در اول عام الفیل برابر با سال 570 میلادی در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود ولی در باره روز تولد وی اختلاف نظر دارند ، شیعیان معتقدند که رسول خدا ( ص ) در روز جمعه مصادف با 17 ربیع الاول بدنیا آمد واهل سنت می گویند که تولد وی روز دو شنبه 12 ربیع الاول بوده است . فاصله میان 12 ربیع الاول که سالگرد ولادت پیامبراسلام  ( ص ) بروایت اهل سنت تا 17 ربیع الاول که سالگرد میلاد بروایت شیعه است در ایران به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده است تا عاملی برای وحدت آفرینی بیشترمیان مسلمانان باشد . در این راستا سازمانی رسمی با نام ( مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی  ) رسما در حال فعالیت هست وهر ساله در تهران ودر هفته وحدت کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی بر گزار وعلمای بزرگ از کشورهای مختلف شرکت نموده دور هم جمع می کند که همواره از رهبران ایران تا همه مسؤلين تآکید دارند که وحدت میان مسلمانان ایجاد وعوامل تفرقه خشکانده شود . با توجه به تفرقه افکنی های دشمنان اسلام در میان مسلمین وحدت اسلامی مورد تآکید علمای شیعه وسنی قرار دارد  اما اینکه سال تولد پیامبر را عام الفیل می نامند ، بدین جهت است دو ماه وهفتده روز پیش از تولد پیامبر (ص ) یعنی در نخستین روز محرم سال 570 میلادی فیل سواران (( ابرهه)) به مکه هجوم آورده وقصد نابودی کعبه ومسجد الحرام را نمودند ولی با معجزه شگفت الهی ظبق نص وبیان قرآن کریم سر کوب شدند . بسم الله الرحمن الرحیم * الم تر کیف فعل ربّک بآصحاب الفیل 1 الم یجعل کیدهم في تضليل 2 وارسل عليهم طيرا ابابيل 3 ترميهم بحجارة منّ سجّيل 4 فجعلهم كعصف مّأكول 5 ( صدق الله العليّ العظیم

ناگفته نماند به جز سلفی ها که،  معتقدند که : میلاد پیامبر بدعت است وآن را حرام میدانند ، اهل سنت در طول تاریخ تاکنون مراسم میلاد را نیک شمرده وبسیاری از علمای اهل سنت مانند ( ابن اثیر ، ابن جوزی ، ابن کثیر ، جوزی ، سخاوی ، و..کتابهائی ویژه در رابطه با میلاد پیامبر ( ص ) نگاشته اند . یاد آوری می شود : شیعیان علاوه بر میلاد حضرت پیامبر خاتم ( ص ) به مناسبت میلاد چهارده معصوم ( س ) مراسم چشن وشادمانی برگزار می کنند ، به ویژه روز میلاد حضرت مهدی ( عج ) را به طور خاص برگزار وخیابانها را چراغانی نموده وبا دادن شربت وشیرینی به استقبال او می روند.

در خاتمه مجددا سالروز فرخنده میلاد مبارک ومیمون ختمی مرتبت آخرین فرستاده نور حضرت محمد مصطفی ( ص ) وحضرت صادق آل احمد ( ع ) را به پیروان ودوستداران اهل بیت عصمت وطهارت را صمیمانه تبریک وتهنیت عرض نموده  سربلندی وعزت اسلام ومسلمین جهان را از درگاه حضرت احدیت تمنا می شود  . منابع  : ( فرآن کریم ، گوگل – بیتوته – دانشگاه علم وصنعت ومآخذ دیگر )   جمعه 17 ربیع الاول 1436 ه ق – برابر با 19 دی 93  دوحه - علی فرزانه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 دی1393ساعت 5:45  توسط علی فرزانه  | 

تبریک میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع)

فرخنده سالروز میلاد مسعود وبا برکت

حضرت محمّد ابن عبدالله( ص )

ختمی مرتبت و

حضرت صادق آل احمد ( ع )

را بر همگان مبارک باد

فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد

                                  دو خورشید جهان افروز در دو صبحگاه آمد

دو موسی در دو دریا  یا دو یوسف از دو چاه آمد

                              دو رهرو  یا دو رهبر  یا  دومشعل دار  راه آمد

دو شمع جمع  بزم جان   دو  رکن  محکم  ایمان

                              دو بحر  رحمت و غفران  دو دست  قادر منّان

دو آدم خو دو یوسف رو  دو موسی ید دو عیسی دم

                              دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها

دو باب   الله  احسانها   دو بسم الله   عنوانها

                              دو سرو باغ بستانها  دو باغ روح وریحانها

                 دو واجب جاه  امکانها  دو مشعل دار کیهانها

دو خالق را  نماینده   دو  قرآن را  سراینده

                                 دو رحمت  را فزاینده دو دلها  را رباینده

                یکی را بر اولیاء سادس یکی بر انیاء خاتم  

            ( مدایح واشعار فوق برگرفته از وبلاگ نوای دل )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 دی1393ساعت 15:17  توسط علی فرزانه  | 

سخنان گهر بار ی از : پیامبر اکرم (ص )

سخنان گهر بار ی از : پیامبر اکرم (ص )

نیکی با پدر ومادر عمر را افزون کند  ودروغ روزی را کاهش دهد ودعا قضا رادفع کند .

نیکخوئی ، گناهان را محو کند چنانکه خورشید یخ را آب می کند .

نیکخوئی دوستی را استوار می کند .

سحر خیز باشید زیرا سحر خیزی مایه برکت است .

با یکدیگر دست بدهید  تا کینه از دلهای شما برود .

راستی پیشه کنید که مایه نجات است  اگرچه پندارید که مایه هلاک است  واز دروغ بپرهیزید که  دروغ مایه  هلاکت است .

بر امت خویش ، بیشتر از هرچیز از شکم پرستی وپر خوابی و بیکارگی  وبی ایمانی بیمناکم .

هر بنده ای که نیت ادای دین خود  داشته باشد از جانب خداوند تآیید شود .

اموال خود را بوسیله زکات حفظ کنید  .مریضان خود را با صدقه علاج کنید  وبرای جلو گیری از بلا به دعا متوسل شوید .

هرکه همسایه اش از شرش در امان نیست ، مسلمان نیست .

میان دو کس جز به اجازه آنها منشین .

خداوند ، کثافت و ژولیدگی را دشمن دارد .

فرا گیری  دانش در کودکی چون نقش بر سنگ است  ودر بزرگی چون نقش بر آب .

حکمت گم شده مؤمن است از هركه بشنود ، فراگیرد واهمیت ندهد که ار کجا آمده است .

خویشتن را از آمیزش های نا پاک حفظ کنید وچشمهای خودرا از نگاه های ناروا ببندید  ودست خویش را از اعمال ناپسند نگهدارید .

هر پیشوائی که هنگام خشم ببخشد ، خدا روز قیامت اورا ببخشد .

ایمان وعمل قرین یکدیگرن  وهیچیک  از آنها بدون دیگری درست نیست .

ایمان معرفت قلب است  وگفتار به زبان وعمل  وگفتار به زبان  وعمل با اعضاء  .

خداوند قومی را که حق ضعیفان خودرا نمی دهند ، تقدیس نمی کند 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 دی1393ساعت 0:41  توسط علی فرزانه  | 

ملا نصر الدین

ملا نصر الدین

-----------------

ملا نصرالدین ، شخصیتی داستانی وبذله گو در فرهنگهای عامیانه ایرانی ، عربی ،  افغانی ، ترکیه ای ، کردی ، قفقازی ، هندی ، پاکستانی ، وبوسنی است ، که در یونان محبوبیت زیادی دارد ودر بلغارستان هم  شناخته شده است . ملا نصر الدین در ایران وافغانستان بیش از هر جای دیگر به عنوان بذله گو ، اما نمادین محبوبیت دارد . در باره وی داستاهای لطیفه آمیزفراوانی تقل می شود ، اینکه وی شخصیتی واقعی بوده یا افسانه ای مشخص نیست ، برخی منابع اورا واقعی دانسته وهمروزگار با تیمور لنگ در گذشته (807  ق. )  یا حاجی بکتاش ( در گذشته 738 ق . ) دانسته اند . در نزدیکی آق شهر از توابع قونیه  در ترکیه محلی است که با قفل بزرگی بسته شده  ومی گویند قبر ملا نصرالدین است . اورا در افغانستان ، ایران ، وجمهوری آذر بایجان ،  ملا نصرالدین ، در ترکیه هوجا نصرتین  (خواجه نصرالدین ) در عربستان جحا ( خواجه )  می نامند . در بین کردها به ملا مشهور به ملا ، مشهور و  معروف است . مردم کارها وحرکات مضحکی به او نسبت می دهند  وبه داستانهای او می خندند قصه های ملا از قدیم در مشرق رواج داشته ، ودانسته نیست ریشه آنها از کدام زمان است . ایرانیان ، ترکها ، عربها ، افغانیها ، قفقازها ، هندیها ، پاکستانی ها ، بوسنیائی ها عقیده دارند ملا متعلق به فرهنگ آن کشور است . خسرو معتضد معتقد است ، ملا شخصی ایرانی بوده است  ومعرفی وی به عنوان یک شخصیت ترک دروغ تاریخی است ، با این وجود طبق ادعای دولت ترکیه  سنگ قبر ملا در منطقه  آق شهر در نزدیکی قونیه پیدا شده است .

به منظور تنوع وبیرون آمدن از حالت یک نواخت مطالب  همچنین برای انبساط خاطر کاربران عزیز ودوستانی که مارا همراهی می کنند برای رفع خستگی  وتجدید قوای فکری ،  در ذیل  چند لطیفه  منسوب به ملا تقدیم  می گردد .

نماز جمعه

روزی ملا سوار خرش بود  مزاحمی به او گفت : ملا کجا داری میری ؟ ملا گفت : میرم ده پهلوئی نماز جمعه بخوانم . یا رو گفت : امروز که سه شنبه است .

ملا گفت این خر مردنی اگر تا روز جمعه هم منو به ده  برسونه ، میذارمش رو سرم !

منت سرما نزار

یکروز ملا به کنار دریا رفت وبعد از زحمت زیاد چند تا ماهی گرفت  موقعی که بلند شد بساطش را جمع کرد وماهی هارا توی سبد انداخت که به خانه برگردد به رفقایش برخورد .

آنها ضمن تعریف وتمجید از ماهی گیری ملا یکی یکدانه از آنهارا برداشتند وبراه خود رفتند ! . ملا نگاهی به داخل سبد انداخت  ووقتیکه خبری از ماهی ندید رو کرد به دریا وگفت : بیا این سبد رو هم توبگیر  که یک وقت منت سر ما نذاری که بهت ماهی دادم !... ماکه نصیبمان نشد .

کلک فوری

دیوانه ای از دیوانه خانه فرار کرد ویکراست پیش ملا که در بالای مناره ای اذان میگفت رفت وگفت : بیا خودمون ازا ینجا  به پائین بیاندازیم ، ملا که دید توی بد تله ای گیر کرده  فکری کرد وگفت : از اینجا به پائین پریدن که هنر نیست ، یک بچه دوساله هم میتونه اینکار رو بکنه !  بیا بریم پائین واز آنجا به بالای مناره بپریم .

ملا در بستان 

روزی ملا وارد بستانی شد  وهرچه فلفل وبادمجان وگوجه فرنگی به چشمش خورد کند ودر گونی ریخت .

پس از اینکه گونی پر شد ملا نگاهی به آن انداخت ، وبا خود گفت : کار وکاسبی امروزمون بد نبود؟

در این موقع صاحب بستان سر رسید  واز ملا پرسید اینجا چه میکنی ؟ کاری نمی کنم ، منو باد  اینجا انداخته !

-         پس اینهارا چه کسی کنده ؟

والله چه بگم ؟! اونم کار باده !

صاحب بستان گفت :

بفرض اینکه گفته شما درست باشد  چه کسی این هارا در گونی ریخته !؟

ملا در حالیکه غش غش می خندید گفت :

-         فرزندم ، من هم از صبح تا حالا دارم به همین موضوع فکر می کنم  که اینها چطوری رفتن تو گونی !

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 دی1393ساعت 0:51  توسط علی فرزانه  | 

مطالب قدیمی‌تر