غزلی از هاتف اصفهانی

غزلی از هاتف اصفهانی

 نوشته : علی فرزانه

مهر رخسار ومه جبین شده ای

آفت دل  بلای  دین شده ای

مهر ومه را شکسته ای رونق

غیرت آن ورشک این شده ای

پیش از این دوست بودیم از مهر

دشمن من کنون  زکین شده ای

من چنانم که پیش از این بودم

تو ندانم  چرا چنین  شده ای

ننشستی  چرا  دمی  با من

گرنه با غیر همنشین شده ای

دل زرشکم طپد چوبسمل باز

بهر صیدی که در کمین شده ای

غزلی  گفته ای  دگر  هاتف

که سزا وار آفرین شده ای

گفت و گو

گفت و گو

از : سیمین بهبهانی

نوشته : علی فرزانه 

 

گفتی که میبوسم تو را ، گفتم تمنا میکنم

گفتی اگر بیند کسی ؟ گفتم که حاشا میکنم

گفتی ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در؟

گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا میکنم

گفتی که تلخیهای می ، گر ناگوار افتد مرا؟

گفتم که با نوش لبم ، آن را گوارا میکنم

گفتی که میبینی – بگو – در چشم چون آیینه ام؟

گفتم که من خود را در او ، عریان تماشا میکنم

گفتی که از بی طاقتی ، دل قصد یغما میکند

گفتم که با یغما گران – باری – مدارا میکنم

گفتی که پیوند تو را نا نقد هستی میخرم

گفتم که ارزان تر ازین ، من با تو سودا میکنم

گفتی اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم:"برو"؟

گفتم که صد سال دگر ، امروز و فردا میکنم

گفتی اگر از پای خود ، زنجیر عشقت وا کنم؟

گفتم ز تو دیوانه تر ، دانی که پیدا میکنم...

گلی از باغ معرفت

گلی از باغ معرفت

جهان گذران :

 

چون این جهان گذران است وآدمی ناماندنی وعاقبت مرد دانا با عاقبت مرد غیر دانا یکسان نیست ، خوشا آنکس که این ایام گذران  را صرف بدست آوردن  دانش کند ، تا صاحب ذات دانا گردد .

در قرآن مجید دیده اید که ذکر اولو الالباب بسیار می فرماید : اولو الالباب دانایند  که امر را چنانکه هست دیده ودانسته اند ، از قشر به لب رسیده اند  یعنی مغز درون  پوست دیده اند ، چون پوست هستی از مغز حقیقت بر کشیده اند وکاملا مغز شده ، چون این جهان که آنرا قشر هستی می گویند ، از هم گشوده شود (( واذا السماء کشطت )) وآخرت که جهان مغز است ، ظاهر شود ، ایشان با آخرت دست بهم دهند ویگانه باشند ومدام در عین راحت بسر برند وجماعتی جزپوست اند ، ندانسته وندیده  نبوده اند ، با آخرت که مغز محض است ، بحکم مخالفت جوهر دست بهم ندهند ، مانند آب وروغن جدا مانند  از مکنوبات :عبدالله قطب محبی  بر گرفته از روزنامه پارس 1357 گرد آورنده : ( ع ف )

 

رفت وبر گشت به امارات عربی متحده

رفت وبر گشت به امارات عربی متحده

در پایان زمستان گذشته یعنی اواخر اسفند بخاطرحضور وشرکت در مراسم جشن ازدواج  برادر زاده خود وتجدید دیدار با سایر فامیل وبستگان تصمیم گرفتم همراه با دیگر متعلقین به آن سوی مرزهای آبی سفر کنیم .

با وجودیکه یک سال قبل طبق معمول دیداری از آن دیار داشته بودم . باشگفتی  بسیار به پیشرفتهای سریع ساخت وساز واقتصاد  وکسب وتجارت

در کشور مترقی وپیش رو همسایه مان ( دولت امارات عربی متحده ) روبرو شده که اصلا قابل قیاس با هیچکدام از همسایگان نیست بقول معروف راه یکساله ، یک شبه پیموده بهتر است از اصل موضوع فاصله نگیریم ، طبق بر نامه که  بچه ها تدارک دیده بودند چهارم فروردین سال جاری از دبی وارد بوشهر شدیم خیال کردیم برگشتمان با یکی ازهواپیماهای جدیدی که قرار بود تحویل بگیریم  به وطن خواهد بود ، اما نشد!

ساختمان وتآسیسات فرودگاه بوشهر نسبت به سالهای گذشته  با همت دست اندركاران ومسؤلين ذی ربط از لحاظ فیزیکی ، سرپرستی ،  اداری ونظافت سر وصورت بهتری پیدا کرده است که سزاوار تقدیر می باشد البته این فرودگاه که در مرکز استان ومرز ورود وخروج  هوائی از کشوراسلامي است  با توجه  به فرودگاه های کشورهای همجوار باید  چنین وبهتر از این هم باشد زیرا  علاوه بر مرز ورود وخروج از کشور باعث ارتباط بهتربین سایر فرودگاه ها و دیگر استانها و شهرهای داخل  می باشد به امیدی که پررونق  ورفت وآمد بیشتری از این مرز هوائی صورت گیرد ، که باعث پیشرفت اقتصاد  به ویژه استان مرزی بوشهر خواهد بود مطلب بعدی  اختصاص به یاداشتهایی درباره گشت وکوه نوردی در بهارگذشته  با دوستان در حومه بنک ( کوه لودر ) خواهد بود علاقمندان می توانند برای شناخت منطقه بویژه کوه لودر ونحوه رفت وبرگشت به آنجا  همراهی نمایند .

دوحه ع- ف

 

غرلی از هاتف اصفهانی

(73 ) 

<< غزلی از هاتف اصفهانی >>

مهر رخسار ومه جبین شده ای

آفت دل  بلای  دین شده ای

مهر ومه را شکسته ای رونق

غیرت آن ورشک این شده ای

پیش از این دوست بودیم از مهر

دشمن من کنون  زکین شده ای

من چنانم که پیش از این بودم

تو ندانم  چرا چنین  شده ای

ننشستی  چرا  دمی  با من

گرنه با غیر همنشین شده ای

دل زرشکم طپد چوبسمل باز

بهر صیدی که در کمین شده ای

غزلی  گفته ای  دگر  هاتف

که سزا وار آفرین شده ای  

اسیر / فروغ فرخ زاد

اسیر/  فروغ فرخ زاد

ترا می خواهم ودانم که هرگز

به کام دل در اغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف وروشن

من این کنج قفس ، مرغی اسیرم

زپشت میله های سرد وتیره

نگاه حسرتم  حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

ومن ناگه کشم پر بسویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبام بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من ودانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست

زپشت میله ها ، هر صبح روشن

نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

لبش با بوسه می آید به سویم

اگر ای آسمان خواهم که یک روز

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم

زمن بگذر، که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان می کنم  ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را

از : فروغ فرخ زاد

تهران – مرداد ماه 1333 

رفت وبر گشت به امارات عربی متحده

رفت وبر گشت به امارات عربی متحده

در پایان زمستان گذشته یعنی اواخر اسفند بخاطرحضور وشرکت در جشن ازدواج  برادر زاده خود وتجدید دیدار با سایر فامیل وبستگان تصمیم گرفتم همراه با دیگر متعلقین به آن سوی مرزهای آبی سفر کنیم .

با وجودیکه یک سال قبل طبق معمول دیداری از آن دیار داشته بودم . باشگفتی  بسیار به پیشرفتهای سریع ساخت وساز واقتصاد  وکسب وتجارت

در کشور مترقی وپیش رو همسایه مان ( دولت امارات عربی متحده ) روبرو شده که اصلا قابل قیاس با هیچکدام از همسایگان راست وچپش نیست بقول معروف راه یکساله ، یک شبه میرود .

بهتر است از اصل موضوع فاصله نگیریم ، طبق بر نامه که  بچه ها تدارک دیده بودند چهارم فروردین سال جاری از دبی وارد بوشهر شدیم خیال کردیم برگشتمان با یکی ازهواپیماهای جدیدی که قرار بود تحویل بگیریم  به وطن خواهد بود ، اما نشد!

ولی فرودگاه بوشهر نسبت به سالهای گذشته  با همت دست اندركاران ومسؤلين محترم ذی ربط از لحاظ ساختمان ، سالن ومتعلقات  سرپرستی  اداری ونظافت سر وصورت بهتری پیدا کرده است که سزاوار تقدیر می باشد باید چنین وبهتر از این هم باشد زیرا مرز ورود وخروج است به امیدی که رونق  ورفت وآمد بیشتری در ابن مرز هوائی صورت گیرد  که شایسته آن باشد .

پست بعدی انشاء الله به موضوع برگشتنم به ایران وخاطراتی از گذشته  همراه با عکس وگردشی در کوه های حومه شهر ساحلی بنک  اختخصاص خواهم داد   همراهی بفرمائید ..   21 فروردین 96 دوحه ع- ف

 

ای باده زخون من به جامت

غزل 22 از : هاتف اصفهانی

ای باده زخون من به جامت

این می به قدح بود مدامت

خونم چومی ارکشی حلالت

می بی من اگر خوری حرامت

مرغان حرم در آشیانها

در آرزوی شکنج دامت

بالای بلند خوش خرامان

افتاده  شیوه خرامت

ماه فلکش زچشم افتاد

دید آن که چومه به طرف بامت

نالم که برد  بر تو نامم

آن کس که زمن شنیده نامت

هرکس به غلامی تو نازد

هاتف به غلامی غلامت 

 

غزل 22

هاتف اصفهانی

ای باده زخون من به جامت

ای باده زخون من به جامت

این می به قدح بود مدامت

خونم چو می ار کشی حلالت

می بی من اگر خوری حرامت

مرغان  حرم در  آشیانها

در آرزوی  شکنج  دامت

بالای بلند خوش خرامان

افتاده  شیوه خوش خرامت

ماه فلکش زچشم افتاد

دید آنکه چومه به طرف بامت

 

نالم که برد برتو نامم

آنکس که  زمن شنیده نامت

هرکس به غلامی تو نازد

هاتف به غلامی غلامت 

قضاوت ...

قضاوت ...

 

قضاوت :

باید بر اساس عدالت صورت گیرد .

قضاوت :

تمیز حق از باطل است .

قضاوت :

دشمن بزرگی دارد که دوری از وجدان سلیم است

قضاوت :چقدر مشکل است .

قضاوت باید بوسیله قاضی با ایمان وبصیر صورت بگیرد .

قضاوت : اگر از مجرای  واقعی خود منحرف شود ، جامعه را  اسیر ظلم وسنم  وانحراف می کند .

قضاوت : کار هرکسی نیست .

قضاوت : اگردرست و اصولی  انجام گیرد ، ستم وبیداد  را از جانعه دور می سازد . ( ع – ف )